|
منشور تجديد اهل هنر منشور تجديد اهل هنر هنر شهيد سيد مرتضي آويني |
|
همه اولياي خدا در عصر خويش و در ميان معاصران خويش غريب بوده اند و واي بر ما اگر اين ولي خدا نيز در ميان ما غريب باشد. و مگر نيست؟ آيا ما به راستي دريافته ايم كه او كيست و چه مي گويد؟ ايا ما به راستي سر به فرمان او سپرده ايم و ديگر (خودي) درميان نمانده است ؟ ما را با فلك زدگان راهي طريق هوي و هوس كآري نيست. آنان اين كشتي طوفان زده اقيانوس بلا را جزيره غفلتي انگاشته اند، امن و امان، جاودانه و بي تآريخ. مگر اين سفينه خاكي در دل اين آسمان لا يتناهي كه محضر خداست به ناكجا آبادي بي خدا رسيده است؟ مگر باد شرطه مرگ بر خاسته است و ديگر كسي نمي ميرد؟ |

| انقلاب و خطر فقر نرمافزاري انقلاب و خطر فقر نرمافزاري انقلاب حسن رحيم پور ازغدي |
|
|

مگر خداوند در قرآن نفرموده که زنها در انتخاب نوع حجاب آزاد هستند؟ پس چرا چادر را به دختران جوان تحمیل میکنند؟
در هیچ یک از آیات قرآن نیامده که زنها در نوع و مقدار پوشش بدن (حجاب) آزاد هستند، بلکه آنچه در قرآن آمده، واجب بودن حفظ پوشش (حجاب) برای زنان است، اما این که این پوشش حتماً باید با چادر صورت گیرد، آیهای به صراحت نداریم.
آنچه در احکام دینی بیان شده ، مقدار پوشش زنان و اصل حجاب است، اما این که این پوشش حتما باید با چادر صورت گیرد ، چیزی نیامده است و تنها به بهتر بودن استفاده از چادر برای حجاب اشاره شده است.
خانم ها باید تمامى بدن خود را به غیر از گردى صورت و دست ها تا مچ بپوشانند, (خواه پوشش باچادر باشد یا با مانتو), ولى پوشیدن چادر بهتر است و از لباسهایى که توجه نامحرم را جلب کند (مثلاً برجستگىها را نمودار کند) باید اجتناب شود. (1)
البته یک آیه در قرآن آمده که برخی از مفسران از آن ، معنای پوشش با چادر را برداشت کرده اند. قرآن مجید خطاب به پیامبرش فرمود: «به زنان و دختران خود و زنان مؤمن بگو که: خویشتن را با «جلباب» بپوشند که این کار براى این که به عفت شناخته شوند و از تعرض محفوظ بمانند، براى آنان بهتر است».(2)
بعضى از مفسّران ، جلباب را پوششى فراگیر معنا کردهاند که از بالاى سر تا پایین پا را مىپوشاند و چیزى در حدود اندازه چادر است.(3) البته دیدگاه دیگر ، جلباب را پوشش تا زانو(4) و دیدگاه سوم ، جلباب را مقنعه مىداند.(5)
بر اساس دیدگاه اوّل مىتوان گفت: قرآن از چادر یا چیزى مانند آن که تمام بدن را بپوشاند، سخن گفته است .
علاوه بر این: درباره پوشش حضرت فاطمه(ع) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد براى دفاع از فدک، همین پوشش نقل شده است.
حضرت فاطمه(ع) مقنعه خویش را بر سر و جلباب بر تن کردند؛(6) یعنى پوششى که تمام تن را از سر تا قدم فرا مىگرفته است.
علاوه بر این عقل نیز بر برتر بودن چادر حکم مىکند، چون اندام بدن با چادر بهتر محفوظ مىماند.
به همین خاطر فقها به برتر بودن چادر برای حفظ حجاب حکم کرده اند ، نه این که فقط آن واجب باشد.
پوشش کامل با مانتو و روسرى نیز مىتواند مورد استفاده قرار گیرد، ولى حجاب برتر نیست، زیرا هر چند با مانتو وروسرى پوشش صورت مىگیرد، ولى باز حجم بدن مشخص است و با مقایسه با چادر، قطعاً چادر برترى دارد.
آنچه مهم است، مراقبت زن از خود و حجاب و عفت خویش به جهت ایجاد جامعه سالم است. آن چه که بهتر بتواند این هدف را تأمین کند، برتر است، در عین حال در صورت لزوم باید با حفظ عفت و حجاب، زن نقش اجتماعى خود را ایفا کند.
براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است:
1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى
بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است. اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آنها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است.
پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است.
2- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان
نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطهاى مستقیم با تفاوتهاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.
در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روانشناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّکهاى چشمىِ شهوتانگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمونها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّکهاى شهوانى قرار مىگیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّکهاى حسى پاسخ مىدهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.
از این گذشته چون هورمونهاى جنسى زن به صورت دورهاى ترشح مىشوند و به طور متفاوت عمل مىکنند، تأثیر محرّکهاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.
با توجه به مطالب فوق مىتوان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام مىخواهد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مىآمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مىریزد.
اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ضابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست.
ج) آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینى
1- بهداشت روانى اجتماع و کاهش هیجانها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سیرى ناپذیرى شهوت است.
2- تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیت کامل زوجین.
با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادىهاى جنسی خود تلقّى مىکنند وافراد متأهل هر روز در مقایسهاى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مىگیرند. این مقایسهها، آتش هوس را دامن زده و ریشه زندگى را مىسوزاند.
در محیطى که حجاب است و شرایط دیگر اسلامى رعایت می شود دو همسر تعلق به یکدیگر دارند و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است، ولى در بازار آزاد برهنگى و بى حجابى که عملاً زنان به صورت کالاى مشترک (لااقل در مرحله غیر آمیزش جنسی) در آمده اند دیگر قداست پیمان زناشویى مفهومى نمى تواند داشته باشد. بنابراین ، دین مقدس اسلام براى حفظ حرمت زن و حراست از آلودگى اجتماع و جلوگیرى از شعله ورشدن غریزة جنسى ، رعایت حجاب را براى زنان لازم دانسته است.
3- استوارى اجتماعى و استیفاى نیروى کار و فعالیّت
دختر و پسرى که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانى شوند، از تمرکز و کارآیى آنها کاسته مىشود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروى فکرى و کارى است.
4- بالارفتن ارزش واقعی زن و جبران ضعف جسمانى او
حیا، عفاف و حجاب زن مىتواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.
اسلام می خواهد زن کرامت داشته باشد و وقتى درجامعه حضور پیدا می کند به عنوان یک انسان ظاهر شود نه به عنوان جنس مخالف مرد. زن و مرد در درجه اول هر دو انسانند و هر دو باید در محیط اجتماع و در برخورد با یکدیگر به گونه اى ظاهر شوند که مایة الودگى و ناپاکى جامعه نشوند. زن مسلمان، تجسم حرمت و عفت در جامعه است، حفظ پوشش و داشتن حجاب به نوعى احترام گذاردن به زن و محفوظ نگه داشتن وى از نگاه هاى شهوانى و حیوانى است.
اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است.
در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه مىباشد که در صدد کام جویىهاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.
علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید: اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچىگرى او ناشى مىشود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباسهاى بدن نما و آرایشهاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مىخواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحرافهاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».(7) به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علتهاى این حکم است. توصیه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایى از این قبیل که تنها فریب شیطانىاند نمىباشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشترى را مىطلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار براى مطامع سودپرستان در نیاید.
به یاد داشته باشیم که غریزه جنسى، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکشتر مىگردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر مىشود، و شهوت خود را به صورت یک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مىآورد.(8) و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عدهاى به همجنس بازى نشانه آشکارى از این حالت است.
بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسى آنان نیز مىگردد و چه بسا پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنایى آن خواهد شد.
جهت مطالعه بیشتر به کتاب فلسفه حجاب ، استاد مطهری مراجعه فرمائید.
پى نوشتها:
1.توضیح المسائل مراجع , ج 2 ص 417
سید مسعود معصومى، احکام روابط زن و مرد، ص 111، س 113.
2. احزاب (33) آیه 59.
3. ر.ک: علامه طباطبایى، المیزان؛ شیخ طوسى، تفسیر تبیان.
4. المصباح المنیر، ریشه جلب.
5. راغب اصفهانى، مفردات، ریشه جلب.
6. طبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 98.
7. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخیص.
8. همان، ص 434.

آیا امام زمان(عج) ازدواج کرده و دارای فرزند هستند؟
دکتر حسینی قزوینی
مقدّمه
یکی از مباحث پیرامون شخصیّت حضرت مهدی (عج)، زندگی شخصی و خانوادگی آن حضرت است، سخن از ازدواج یا عدم آن و داشتن فرزند و مکان زندگی و وضعیّت زندگی اولاد او و کیفیّت زندگی آن حضرت از بحثهای جذّابی است که احیاناً در اذهان بسیاری از معتقدان به او ابهاماتی وجود دارد که معمولا با جوابهای ضدّ و نقیضی نیز مواجه میشوند.
اساساً غیبت طولانی آن حضرت از نگاه زندگانی شخصی و خصوصی وی این سؤال را به وجود میآورد که آیا در این مدّت، حضرت مهدی(علیه السلام)ازدواج کرده است یا خیر؟
برخی این سؤال را به صورت اشکال مطرح کرده و میگویند: اگر ازدواج کرده و همسر دارد، لازمهاش داشتن فرزند است و لازمه این نیز فاش شدن اسرار و شناسایی آن حضرت است که با حکمت و فلسفه غیبت منافات دارد و اگر ازدواج نکرده است، پس به سنّت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) و به امر شرعی مستحب عمل نکرده است که این هم با مقام و شأن آن حضرت نمیسازد، زیرا وی رهبر دینی مردم است و در عمل به مستحبات همچون واجبات، باید پیشقدم باشد و فرضِ وجود امامی که مستحب مؤکّد شرعی را ترک کند و در واقع عمل مکروهی را انجام دهد بسیار مشکل و جای استبعاد دارد.
پس اگر ازدواج نکرده باشد اشکال ترک مستحبّ از طرف معصوم و اگر ازدواج کرده باشد، اشکال فاش شدن اسرار و تضادّ با فلسفه غیبت پیش می آید و چون طرفین قضیّه با اشکال مواجه است، عدّهای چنین نتیجهگیری میکنند که اصلا آن حضرت وجود ندارد.
نکتهی دیگر این که اصل ازدواج یا عدم ازدواج آن حضرت جزء اعتقادات ما نیست، بلکه از مسائل شخصی است که در روایات نیز به آن تصریح نشده و مورد بحث امامان قبلی نیز نبوده است و کسانی هم که در دوران غیبت توفیق درک حضور آن حضرت را داشته اند آن قدر سؤالات و مشکلات در ذهنشان بوده است که به اینگونه سؤالات نرسیدهاند.
در دوران غیبت صغری نیز از نائبان خاصّ، در این زمینه سخنی شنیده نشده است. از سوی دیگر ذهن انسان در کنار سؤال از ازدواج حضرت مهدی(علیه السلام)، سؤالات دیگری نیز میسازد از جمله این که: آیا امام مهدی(علیه السلام) دارای فرزند است؟ آیا مکان خاصّی برای زندگی وی و فرزندانش وجود دارد؟ آیا فرض وجود فرزند و همسر برای آن حضرت با حکمت و فلسفه غیبت سازگاری دارد؟ و در صورت ازدواج نکردن، آیا بر خلاف سنّت و دستور پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) عمل نکرده است؟ و سؤالات دیگری که این مقاله در صدد جواب دادن به بعضی از آنهاست.
بنابراین، پس از طرح سؤال اصلی و بیان دیدگاههای متفاوت و دلائل آنها و نیز بررسی دلائل، سعی میشود تا به نتیجهای مناسب و جامع برسیم.
آیا حضرت مهدی(علیه السلام) ازدواج کرده و دارای فرزند میباشد؟
در پاسخ به این پرسش، با توجّه به مسائل اعتقادی مانند: حکمت یا فلسفه غیبت و نیز مسائل فقهی همچون استحباب شرعی ازدواج و متونی که مستقیم یا غیر مستقیم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه نظریّه وجود دارد:
ـ نظریّه أوّل: عدّهای معتقدند که حضرت مهدی(علیه السلام) ازدواج کرده است و برای اثبات این نظریّه به دلائل ذیل استناد جستهاند.
الف: استحباب ازدواج:
ازدواج و نکاح در اسلام مستحبّ مؤکّد و سنّتی نبوی است. پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) نسبت به امر ازدواج و ترویج آن تأکید داشته و امّت خود را به این امر تشویق و ترغیب میکردند و بارها فرمودهاند: «نکاح کنید و با تشکیل خانواده بر تعداد خود بیافزایید، که من در روز قیامت به شما اگر چه فرزندی سقط شده باشد مباهات میکنم»([1]).
در احکام دین ازدواج سنّتی حسنه و مورد تأیید و عزوبت (همسر نداشتن و مجرّد بودن) مکروه است. ازطرفی ازدواج نکردن، اعراض از سنّت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) است، چرا که آن حضرت(صلی الله علیه وآله وسلم)فرمود: «نکاح سنّت من است، و هر کس از آن اعراض کند (روی برگرداند و ازدواج نکند) از من نیست.»([2])
اکنون که سالیان متمادی از عمر حضرت مهدی(علیه السلام) میگذرد، آیا می توان گفت: او مستحبّ مؤکّد را ترک، و مرتکب مکروه شده است؟ هرگز نمیتوان اینگونه نتیجه گرفت، چرا که او امام است و در عمل به مستحبّات شرعی از همه مردم سزاوارتر است، پس او ازدواج کرده و دارای همسر میباشد.
در کتاب «النجم الثاقب» در پاسخ منکرین وجود اهل و عیال برای امام مهدی(علیه السلام) چنین آمده است: «چگونه ترک خواهند کرد، چنین سنّت عظیمه جدّ اکرم خود را با آن همه ترغیب و تحریص که در فعل آن و تهدید و تخویف در ترک آن شده و سزاوارترین امّت در اخذ به سنّت پیغمبر، امام هر عصر است و تاکنون کسی ترک آن سنّت را از خصائص آن حضرت نشمرده است.»([3])
و نیز در کتاب «الشموس المضیئة» آمده است: «اگر در این زمینه (داشتن همسر و خانواده) هیچ نقل روایی وجود نداشت و فقط همین مطلبی که آن حضرت با وجود سنّ زیاد از نظر جسمی جوانی قویّ البنیه است... و نیز میدانیم که آن حضرت به سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) عمل میکند، در قبول این مطلب که آن جناب همسر و فرزندانی دارد کافی بود»([4]).
ـ نقد و بررسی:
دلیل مزبور شامل دو قسمت است. قسمت اوّل: ازدواج سنّت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) و امری نیکو و مستحبّ شرعی است. قسمت دوّم: امام زمان(علیه السلام) لزوماً به این سنّت و امر شرعی عمل میکند. هر دو مقدّمه نیازمند بررسی و تأمّل است.
امّا استحباب ازدواج([5]) از آیات و روایات فراوانی استفاده میشود مانند: آیه شریفه (فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَآءِ)([6]) و آیه (وَأَنکِحُواْ الاَْیَـمَی مِنکُمْ وَالصَّــلِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَآلـِکُمْ )([7]) و همچنین در حدیثی رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) ازدواج را سنّت خود میداند([8])، و در حدیثی دیگر میفرماید: هر کسی از آن اعراض کند از من نیست.([9]) و در روایاتی دیگر ازدواج امری پسندیده و ممدوح دانسته شده([10]) و بر تولید نسل و بقاء آن توصیه شده و کثرت مسلمین مایه مباحات پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) شمرده شده است.
در اهمیّت و تشویق به ازدواج چنین آمده است: «هر کس ازدواج کند نصف دینش را بدست آورده است»([11]) و نیز امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «دو رکعت نماز کسی که ازدواج کرده با فضیلتتر است از هفتاد رکعت نماز کسی که بدون همسر است»([12])، و همچنین در روایات فراوانی نقطه مقابل ازدواج یعنی ترک ازدواج مذمّت شده و از ناحیه ائمّه(علیهم السلام) امری مکروه و ناپسند شمرده شده است.([13]) که این روایات نیز به قرینه مقابل دلالت بر استحباب ازدواج دارند.
با توجّه به آیات و روایات فوق و وجود کلمات امر مانند «انکحوا» در آیات و تشویق به ازدواج در روایات و توصیه کردن در عمل به سنّت رسول خدا، فقهای بزرگوار اسلام، استحباب شرعی ازدواج را استنباط کرده و بر طبق آن به استحباب([14]) و بعضی به استحباب مؤکّد فتوی دادهاند، و برخی آن را در شرایطی واجب میدانند([15]).
و از سوی دیگر از عمومات و اطلاقات ادلّه استحباب ازدواج بدست میآید که اوّلا: ازدواج چه به صورت دائم و چه به صورت غیر دائم (موقّت) مستحب شرعی است. ثانیاً: استحباب ازدواج مخصوص مشتاقان و کسانی که نیازمند به همسر میباشند نیست، بلکه شامل غیر مشتاقان و کسانی که در خود احساس نیاز به همسر نمیکنند نیز میباشد.([16]) چرا که علّت این حکم شرعی در اشتیاق به جنس مخالف و یا اطفاء (خاموش کردن) غریزه جنسی خلاصه نشده است تا گمان شود ازدواج برای غیر مشتاقان استحباب ندارد، بلکه مواردی از قبیل: تکثیر نسل و ابقاء نوع انسانی و کثرت تعداد موحّدین، در استحباب شرعی ازدواج دخالت دارند.([17])
پس اگر ازدواج برای تأمین این اغراض هم باشد، از جهت شرعی مستحب است، و دارای مطلوبیّت شرعی است.
بدیهی است که استحباب ازدواج فقط مختصّ به ازدواج دائم نیست، بلکه شامل غیر دائم و مِلک یمین (کنیزان) نیز میشود.([18]) و به همین جهت اینگونه به نظر میرسد که تحقّق یک مرتبه از ازدواج در طول عمر برای عمل کردن به این مستحبّ شرعی کافی است، اگر چه بنا به عللی([19]) بین زوج و زوجه جدایی حاصل شده باشد.
امّا با تأمّل در روایاتی که در آن عزوبت (همسر نداشتن) مکروه دانسته شده است حتّی برای مدّتی اندک([20])، معلوم میشود که مقصود از استحباب ازدواج، استمرار آن تا پایان عمر است. پس عمل کردن به استحباب ازدواج در صورتی کافی است که استمرار و دوام داشته باشد نه فقط صرف تحقّق آن، همانطور که این استحباب فقط به داشتن یک همسر نیست بلکه تعدّد آن نیز مستحب شرعی است.([21])
بنابراین در باره مقدّمه أوّل (ازدواج سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)، و امری مستحب است) چنین نتیجه میگیریم: 1. ازدواج مستحب شرعی است، خواه نیاز به ازدواج باشد و خواه نباشد، خواه دائم و خواه موقّت. 2. این استحباب دوام و استمرار دارد و شامل تمام عمر انسان میشود. 3. تعدّد همسر نیز مستحب شرعی است.
و امّا مقدّمه دوّم (لزوم عمل امام(علیه السلام) به امر شرعی و سنّت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) ) در اذهان سؤالاتی را به وجود میآورد، از جمله اینکه: با کثرت امور مستحبّی، آیا امام(علیه السلام) به همه آنها عمل میکند؟ یا اینکه از آن امور انتخاب کرده و گزینشی عمل میکند؟ آیا لزوم عمل به امور مستحب برای امام ضروری است؟
بدون تردید امامان مانند پیامبران چون هدایت مردم را به عهده دارند، و رهبران الهی محسوب میگردند، همیشه در عمل به احکام الهی پیشقدم بودهاند، و اساساً رسالت آنان ایجاب میکرد که أوّل خودشان عامل به احکام الهی باشند و از دستورات الهی سرپیچی نکنند و در صحنه عمل برای دیگران الگو و نمونه باشند، لذا عمل نکردن به اوامری که حکایت از محبوبیّت نزد خداوند دارد (خواه واجب و خواه مستحب) برای رهبران دینی مذموم است و شأن و رسالت آنان اقتضاء دارد که آنها به دستورات واجب و مستحب عمل کنند، پس امام(علیه السلام) نیز به آنها عمل میکند.
بنابراین، دو نکته در لزوم عمل کردن امام به مستحبّات وجود دارد:
1. هدایت و رهبری و الگوی کامل بودن برای مردم که ایجاب میکند امام در زندگی و معاشرت و در برخورد با دیگران به نحو احسن عمل کند و در عمل به دستورات دینی (واجب و مستحب ) پیشقدم باشد.
2. اقتضای شأن و منزلت انسان کامل ایجاب میکند که به مستحبّات عمل کند.
بدون تردید نکته أوّل در زمان غیبت امام(علیه السلام) موضوعیّت ندارد، زیرا امام(علیه السلام) در مرأی و منظر مردم نیست و امامت وی در باطن است، نه در ظاهر.([22]) ولی نکته دوّم در رسیدن به مطلوب (امام پایبند به مستحبّات شرعی است، و سزاوارتر از دیگران است) کافی است. با توجّه به دو مقدّمهای که گذشت، عدّهای معتقدند که امام زمان(علیه السلام) در عصر غیبت ازدواج کرده و صاحب همسر و فرزند است.
ب: استدلال به روایات:
دلیل دیگر معتقدین به ازدواج حضرت مهدی(علیه السلام) تمسّک به بعضی از روایات است، از جمله:
1 ـ مفضّل بن عمر از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «... از مکان او هیچ یک از اولاد و دیگران اطلاع نمییابد، مگر مولایی که متولّی امر اوست»([23])، در این روایت وقتی که سخن از جا و مکان و محلّ زندگی آن حضرت میشود، امام صادق(علیه السلام) میفرماید: کسی از مکان او اطلاع ندارد حتّی اولادش، پس معلوم میشود او اولادی دارد و داشتن اولاد حاکی از ازدواج امام است.
امّا با تأمّل در این روایت نکاتی به نظر میرسد که مانع از استدلال بر ازدواج آن حضرت است، آن نکات عبارتند از:
الف ـ این روایت در کتاب الغیبه نعمانی نیز نقل شده است، با این تفاوت که به جای کلمه «ولد» کلمه «ولی» آمده است: «ولا یطّلع علی موضعه أحد من ولیّ ولا غیره;([24]) از مکان او کسی از ولی و غیر ولی اطّلاع نمییابد»، یعنی دوست و غیر دوست، آشنا و غیر آشنا، از مکان او خبری ندارند و نمیدانند او کجاست. در این روایت هیچ سخنی از فزرند و فرزندان نیست، بنابراین با توجه به این نقل اعتمادی بر آن روایت نیست.
ب ـ در روایت سخن از فرزند است، ولی از این جهت که بگوییم الآن امام(علیه السلام) دارای فرزند و همسر باشد نیست و به اصطلاح مجمل است، چرا که امکان دارد منظور فرزندانی باشند که در آستانه ظهور و یا پس از ظهور امام(علیه السلام) به دنیا میآیند.
ج ـ ممکن است این روایت و امثال آن بیانگر مبالغه در خفای شخص باشد، یعنی هیچ کس نمیداند که او در کجاست، حتّی اگر دارای فرزند هم باشد، فرزندانش نیز از جایگاه او اطّلاع ندارند.([25])
د ـ از جهت سند مخدوش است، زیرا یکی از راویان آن ابراهیم بن مستنیر و در جای دیگر عبد اللّه بن مستنیر است و هر دو مجهولاند.
با توجّه به نکات فوق، استدلال بر ازدواج امام(علیه السلام) در عصر غیبت مشکل، بلکه بعید به نظر میرسد.
ن ـ سیّد ابن طاوس از امام رضا(علیه السلام) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «... خدایا، مایه چشم روشنی و خوشحالی امام زمان(علیه السلام) را در او و خانواده و فرزندان و ذرّیه و تمام پیروانش فراهم فرما»([26]).
در این روایت سخن از خانواده و فرزندان آن حضرت است، ولی چون معلوم نیست که وجود این فرزندان پیش از ظهور است یا پس از آن، از این جهت مجمل است، و نمیتوان به آن استناد کرد.
و ـ ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «گویا میبینم که قائم ما با خانوادهاش در مسجد سهله اقامت گزیده است. ابو بصیر می گوید: گفتم منزلش آنجاست؟ فرمود: آری. گفتم: فدایت شوم! قائم همیشه در آن مسجد است؟ فرمود: آری...».([27])
این روایت نیز دلالت بر وجود فرزند برای امام(علیه السلام) پیش از ظهور ندارد و چه بسا مرادش اولاد آن حضرت پس از ظهور باشد، همانطور که از سیاق کلام در اکثر روایات که به نمونههایی از آنها اشاره خواهیم کرد، این گونه استفاده میشود.
2 ـ روایتی مرحوم مجلسی(رحمه الله) در بحار الأنوار از علی بن فاضل نقل کرده است که در آن به مکان و جزیرهای اشاره شده که نسل و فرزندان آن حضرت، زیر نظر وی جامعه نمونه اسلامی تشکیل داده و برای خود حکومت دارند([28]). این مکان نامعلوم است و هر کس نمیتواند به آنجا برود و دسترسی برای عموم مردم ممکن نیست.
تمسّک به این روایت نیز نمیتواند اثبات کند که آن حضرت ازدواج کرده و در نتیجه فرزندانی دارد و لازمه آن نیز زندگی در مکان خاصّ است، زیرا اولاًّ: از نوع بیان روایت به دست میآید که این روایت اعتبار قابل ملاحظهای در نزد مرحوم مجلسی(رحمه الله) نداشته است، زیرا میگوید: «چون این حدیث را در کتابهای معتبر نیافتم آن را به طور مستقل و جدا میآورم»([29]).
ثانیاً این داستان با وجود تناقضات فراوان و سخنان بیاساس و نیز مجهول بودن عدّهای از روات آن، قابل استناد نیست، حتّی بعضی از محقّقین با بررسیهای گستردهای که انجام دادهاند، معتقدند جزیره خضراء افسانهای بیش نیست و واقعیت ندارد.([30]) و برخی همچون آقا بزرگ تهرانی میگویند: این داستان تخیّلی است.([31])
3 ـ روایتی که ابن طاووس از امام رضا(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «اللّهمّ صلّ علی ولاة عهده والأئمّة من ولده». ابن طاووس میگوید: روایت فوق اینگونه نیز نقل شده «اللّهمّ صلّ علی ولاة عهده والأئمّة من بعده».([32])
این روایت نیز نمیتواند اثبات کند که آن حضرت دارای فرزند است. زیرا با وجود دو گونه نقل معلوم نیست مقصود فرزندان بعد از آن حضرت است، یا امامان پس از او. بنابراین روایت مجمل است. علاوه این دو روایت ناظر به پس از ظهور حضرت است نه پیش از آن.
هــ صاحب کتاب الشموس المضیئة پس از نقل هفت روایت در باره اقامتگاه و خانواده داشتن آن حضرت که بعضی از آن را آوردهایم، چنین نتیجه میگیرد: «از مجموع این روایات معلوم میشود که حضرت حجّت(علیه السلام) خانواده و اقامتگاه دارد، هر چند که جزئیّات آن را نمیدانیم».([33])
سپس اضافه میکند که داستان جزیره خضراء به نقل از مرحوم علامه مجلسی(رحمه الله) و داستانی قریب به آن در اثبات الهداة با این قید که شیعیان آن جزیره از تمام مردم دنیا تعداد شان بیشتر است و هر یک از فرزندان امام(علیه السلام) در آن جزیرهها حکومتی دارند، چنین آورده است: «با توجه به عمر طولانی و مبارک ایشان ممکن است آن حضرت همسر و فرزندان متعدّدی داشته باشد که بعضی مرده و برخی زندهاند». بنابراین آن حضرت فرزندان و نوادگان زیادی خواهد داشت که شمارش آنها به سادگی ممکن نیست».([34])
با عنایت و دقّت در مطالب کتاب مذکور توجّه به چند نکته ضروری است:
اوّلا: نمیتوان به آن هفت روایت در اثبات ازدواج آن حضرت و در نتیجه وجود فرزندان و داشتن اقامتگاه استناد کرد، چرا که برخی از آن روایات همان روایاتی است که قبلا به آنها اشاره شد.([35]) و برخی دیگر گویای وجود همسر و فرزند برای آن حضرت نیست و بعضی دیگر با خفای شخصی و عدم اطلاع از مکان او سازگاری ندارد.
ثانیاً: وجود فرزندان بیشمار آن حضرت با فلسفه غیبت منافات دارد، زیرا ممکن است فرزندان در صدد تشخیص هویّت خود برآیند و خواهان دانستن حسب و نسب خود باشند.([36])
ثالثاً: چطور ممکن است شیعیان آن جزیره (بنابر نقل وی از کتاب إثبات الهداة)([37]) تعدادشان از تمام مردم دنیا بیشتر باشد. با اینکه علم پیشرفتهی نقشهبرداری و جغرافیای امروز در شناسایی نقاط این کره خاکی چیزی را از قلم نینداخته است و امروزه جایی وجود ندارد که ناشناخته باشد، حتّی مثلث برمودا،([38]) کاملا شناخته شده و اسرارش (خواص مغناطیسی) آشکار گشته و تعداد زیادی به آن مکان رفتهاند و گزارشهای متعدّدی ارائه کردهاند. بنابراین معقول نیست که جمعیّتی چند میلیاردی بیش از جمعیّت فعلی جهان در مکانی زندگی کنند و کسی هم از آنها هیچگونه اطلاعی نداشته باشد.([39])
به هر جهت اینگونه مطالب نمیتواند دلیلی قاطع بر اثبات ازدواج و در نتیجه فرزندان و مکان اقامت خاصّی برای آن حضرت باشد.
یــ برخی ممکن است برای اثبات ازدواج و فرزند داشتن حضرت مهدی(علیه السلام) به کنیه مشهور آن حضرت یعنی «أبا صالح» استدلال کنند و بگویند این کنیه به معنای پدر صالح است و این دلالت بر وجود فرزندی به نام صالح برای آن حضرت دارد. این نیز سخن درستی نیست زیرا:
اوّلا: با جستجو و تفحّص در میان کنیههای نقل شده برای حضرت مهدی(علیه السلام) در کتابهای معتبر، چنین کنیهای نقل نشده است، بلکه به نظر میرسد این کنیه بر اثر کثرت استعمال در میان مردم، معروف شده است و در بعضی از مجلاّت([40]) و کتابها که در پاسخ از این سؤال مطالبی گفته شده است، بیشتر جنبه های ذوقی و استحسانی، با احتمالاتی بدون ذکر سند و دلیل در نظر گرفته شده است، مثلا: گفته شده است که این کنیه ممکن است از آیه شریفه (وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنم بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الاَْرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّــلِحُونَ)([41]) گرفته شده باشد.([42]) و یا میگویند: چه مانعی دارد که ما به آن حضرت بگوئیم أبا صالح یعنی پدر تمام نیکیها و خوبیها؟ و ممکن است برخی استدلال کنند به احادیثی که در آنها واژه أبا صالح و صالح به کار رفته است.
مرحوم مجلسی(رحمه الله) نیز در این رابطه داستانی در بحار الأنوار نقل کرده است، در حالیکه با رجوع به آن احادیث و دقّت در آنها معلوم میگردد، صالح یا أبا صالح نام جنّی است که مأموریت دارد تا اشخاص گمشده را هدایت و راهنمایی کند. در کتاب من لا یحضره الفقیه چنین آمده است: «امام صادق(علیه السلام)فرمود: هرگاه راه را گم کردی صدا بزن یا صالح! یا بگو: یا أبا صالح راه را به ما نشان دهید، خداوند شما را رحمت کند!»([43]).
امّا مرحوم مجلسی(رحمه الله) در حکایات و داستانهای اشخاصی که امام زمان(علیه السلام) را دیدهاند «قضیهای را از پدرش نقل میکند و او نیز از شخصی به نام امیر اسحاق استرآبادی که چهل مرتبه با پای پیاده به حجّ مشرّف شده بود نقل میکند که در یکی از سفرهایش قافله را گم کرد و متحیّر با حالت عطش و بیآبی مانده بود، سپس صدا زد یا صالح یا أبا صالح ما را راهنمایی بفرما، ناگاه شخص سوارهای را از دور دید که آمد و او را راهنمایی کرد و به قافلهاش رساند. وی میگوید: پس از آن قضیّه من متوجه شدم که او حضرت مهدی(علیه السلام) بوده است.»([44])
روشن است که این قضیه ارزش علمی و استدلالی ندارد و صرفاً داستانی بیش نیست، زیرا معلوم نیست که شخص مورد نظر واقعاً امام(علیه السلام)را دیده باشد.
ثانیاً: با توجّه به معانی مختلف کلمه «أب» در لغت عرب که تنها به معنای پدر نیست، بلکه به معنای صاحب و غیر آن نیز آمده است([45]) و همچنین در روایتی از رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)آمده است که فرمود: «من و علی پدران این امتیم»، می توان استفاده نمود که مقصود از این کنیه معنای پدرِ فرزندی به نام صالح نیست، بلکه أبا صالح یعنی کسی که افراد صالح و شایسته در اختیار دارد و نیز ممکن است کنیه ابا صالح بدین جهت باشد که امام زمان(علیه السلام)پدر و مجری اصلاح جامعه است، یعنی او تنها کسی است که به اذن خدا جامعه بشری را اصلاح خواهد نمود.
بنابراین با عنایت به مطالب فوق و احتمالات متعدّد، نمیتوان از این کنیه بر ازدواج و داشتن فرزند برای آن حضرت استفاده کرد.
پس دلیل دوّم قائلین به ازدواج آن حضرت که روایات است، مخدوش می شود و جایی برای استفاده واستدلال به آن باقی نمی ماند، لذا نمیتوانیم به آن روایات تمسّک کنیم.
امّا دلیل أوّل که برای ازدواج آن حضرت به استحباب شرعی ازدواج و سنّت بودن آن استدلال شده بود، دلیل محکم و قابل قبولی است، چون مقتضی موجود است، اگر چه زمان استنتاج هنوز نرسیده و زود است تا قضاوت قطعی بشود، چرا که باید دیدگاه مقابل را نیز بررسی کرد و از نبودن مانع و یا وجود امری مهمتر از ازدواج نیز مطمئن شد.
آیا ازدواج امام(علیه السلام) با فلسفه غیبت سازگاری دارد؟
ـ نظریه دوّم: برخی معتقدند که اساساً آن حضرت ازدواج نکرده است.
تنها دلیل آنان این است که: ازدواج امام(علیه السلام) با فلسفه غیبت سازگاری ندارد، زیرا لازمه ازدواج داشتن همسر و فرزند است و این امر باعث میشود که حضرت شناخته شده و اسرارش فاش شود و از سوی دیگر غیبت به معنای خفای شخص است، یعنی ناشناس بودن نه نامرئی بودن، در حالی که با ازدواج کردن شناخته میشود و حد اقلّ شناخته شدن شناسایی وی توسط همسرش میباشد.
امّا فلسفه غیبت بنا بر آنچه در روایات آمده است خوف از کشته شدن است. امام صادق(علیه السلام)درباره آن حضرت میفرماید: «برای غلام (مهدی(علیه السلام)) غیبتی است قبل از این که قیام کند، شخصی پرسید: برای چه؟ فرمود: میترسد. سپس با دست مبارکش به شکمش اشاره کرد.»([46])
مقصود امام صادق(علیه السلام) از این حرکت احتمال کشته شدن آن حضرت است، و همچنین از امام سجّاد(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «در قائم ما سنّتهایی از پیامبران گذشته وجود دارد... و سنّتی که از موسی(علیه السلام) در او هست، خوف و غیبت است.»([47])
بنابراین، فلسفهی غیبت، دوری و پنهان بودن از مردم است تا اینکه صدمه و گزندی به او نرسد و از شرّ دشمنان در امان بوده و هر چیزی که خلاف آن باشد، بر آن حضرت روا نیست و ازدواج با این امر و فلسفه منافات دارد. در نتیجه میتوان گفت: ازدواج کردن امری است مستحب و پسندیده و مهمّ و حفظ اسرار و پنهان زیستی و حفظ جان از گزند دشمنان امری است اهمّ و مهمتر و هر گاه امری دائر شود بین مهمّ و اهمّ، عقل اهم را برمیگزیند.
به عبارت دیگر مصلحت اهمّ و فلسفه غیبت بیشتر است از مصلحت ازدواج، لذا فلسفه غیبت مانعی است برای ازدواج و میتواند از فعلیّت ازدواج جلوگیری کند و حال که ازدواج مانع دارد، ازدواج نکردن آن حضرت نمیتواند به عنوان اعراض از سنّت تلّقی شود، چون که وی اعراض نکرده، بلکه امر اهمّ را اختیار کرده است.
ـ نقد و بررسی:
با عنایت به دلیل فوق ممکن است برخی در مقام جواب بگویند: پنهان زیستی و خوف آن حضرت از کشته شدن مانع از ازدواج نمیتواند باشد، زیرا در روایات موارد دیگری نیز وجود دارند که به عنوان فلسفهی غیبت شناخته میشوند، مانند:
الف) به دنیا آمدن مؤمنانی که در صلب افراد کافر هستند، درباره این مطلب امام صادق(علیه السلام)فرموده است: «قائم ما اهل بیت تا تمام کسانی که (مؤمنان) در اصلاب پدران خود به ودیعت نهاده شدهاند، خارج نشوند، ظهور نخواهد کرد و هنگامی که همه خارج شدند، آن حضرت بر دشمنان خدا پیروز شده و آنها را میکشد.»([48])
ب) امتحان الهی: امام کاظم(علیه السلام) به برادرش علی بن جعفر فرمود: «برای صاحب این امر (امام مهدی(علیه السلام) ) غیبتی است که عدّهای از معتقدین به وی برمیگردند. این غیبت محنت و سختی از طرف خداوند است که با آن خلقش را امتحان میکند.»([49])
ج) سرّی از اسرار الهی: در روایتی از امام صادق(علیه السلام) چنین نقل شده است: «صاحب این امر غیبتی دارد که گریزی از آن نیست... راوی پرسید: چرا؟ فرمود: به دلیل امری که ما اجازه بازگو کردنش را نداریم. راوی پرسید: پس حکمت غیبت او چیست؟ فرمود: همان حکمتی که در غیبت حجّتهای دیگر خداوند بوده است که پس از ظهورش کشف خواهد شد، همان طور که فلسفهی کارهای خضر نبی(علیه السلام) برای موسی(علیه السلام) تا هنگام جدایی آنها کشف نشد. سپس امام فرمود: ای پسر فضل! این امر از امور خداوند و از اسرار الهی و غیبی از غیبهای خداست.»([50])
با توجّه به موارد مذکور و موارد دیگری که به عنوان فلسفه غیبت شمرده شده است، نمیتوان فلسفه غیبت را فقط در خوف از کشته شدن دانست که با ازدواج آن حضرت منافات داشته باشد. شهید سیّد محمّد صدر در این رابطه مینویسد: «اگر بپذیریم که غیبت آن حضرت به معنای مخفی شدن شخص وی است، بدین معنا که جسم مبارک او از دیدهها مخفی شده و با اینکه میان انبوه جمعیّت بوده و آنها را میبیند اما آنها او را نمیبینند، در این صورت باید گفت آن حضرت ازدواج نکرده و تا زمان ظهور مجرّد خواهد بود.
و این مسأله هیچ بعدی هم ندارد، زیرا هر چیزی که با غیبت در تضادّ باشد و آن حضرت را با خطر مواجه کند بر وی جایز نیست، چرا که ازدواج باعث کشف شدن امر آن حضرت میگردد. علاوه بر آن برای ازدواج لزوماً باید آن حضرت ظاهر شده و در معرض دید مردم قرار گیرد و این همان چیزی است که باید از آن اجتناب کند.
و این فرض که فقط برای همسر خود آشکار شود، اگر چه عقلا ممکن است ولی فرض آن بسیار بعید است، بلکه فرض باطلی است، زیرا چنین زنی با خصوصیات خاصّ به طوری که امام(علیه السلام)هویّت واقعی خود را از او مخفی نکند و هیچ خطری هم از ناحیهی او متوجّه امام(علیه السلام) نباشد، چنین زنی بین زنان عالم یافت نمیشود، چه رسد به اینکه بگوییم در هر عصری چنین زنی وجود دارد;
امّا اگر غیبت را به معنای پنهان بودن و پوشیدگی عنوان آن حضرت بدانیم بدین معنا که او به صورت ناشناس در بین مردم زندگی میکند، در این صورت هیچ اصطکاکی با ازدواج ندارد و از آسانترین کارهاست، زیرا ازدواج به صورت ناشناس صورت گرفته و همسر وی نیز در طول عمر خود بر هویت واقعی او آگاه نخواهد شد و اگر به علّت عدم مشاهده پیری در چهرهی آن حضرت به هویت وی گمانی برد، حضرت او را طلاق داده و یا در شهری دیگر، دورِ جدیدی از زندگی خود را آغاز کرده و دوباره ازدواج میکند».
سپس شهید صدر میگوید: «حال که ثابت شد که ازدواج آن حضرت در عصر غیبت ممکن است، امکان دارد بگوئیم این امر تحقّق یافته است، چون مهدی(علیه السلام) به تبعیّت از سنّت اسلامی سزاوارتر است، خصوصاً اگر معتقد شدیم که معصوم تا جایی که ممکن است به مستحبّات عمل کرده و مکروهات را ترک می کند. بنابراین التزام به این که ازدواج وی در عصر غیبت ممکن است، در اعتقاد به آن کافی است»([51]).
با عنایت و دقّت در دلیل قائلین به ازدواج نکردن آن حضرت و جواب مذکور و کلام شهید سیّد محمّد صدر نکاتی قابل تأمّل است. از جمله:
1. مواردی که به عنوان فلسفهی غیبت از روایات قابل استفاده است که به چند نمونهی آن اشاره شد، در عرض یکدیگر نیستند، به این معنا که اگر غیبت برای امتحان باشد، دیگر مسألهی خوف و ترس از کشته شدن در آن نیست. بلکه اینها در طول یکدیگرند، لذا نمیتوان با بیان موارد دیگر فلسفهی غیبت قائل به ازدواج امام(علیه السلام) شد. چون در عین این که غیبت برای ترس از کشته شدن است، برای امتحان کردن بندگان و معتقدین به آن حضرت نیز میباشد که این هم جای استبعاد ندارد، به عبارت دیگر فرضیّه ترس از کشته شدن در تمام موارد دیگر نیز جاری است.
2. سخن شهید صدر در معنای غیبت به دو صورت ناشناسی (مردم او را میبینند ولی نمیشناسند) و ناپیدایی (جسم و شخص او دیده نمیشود) و بنا کردن مسألهی ازدواج را بر ناشناسی، سخن جامع و فراگیری نیست، چون نمیتوانیم به ناشناسی به تنهایی و یا به ناپیدایی آن حضرت قطع پیدا کنیم، چرا که ممکن است آن حضرت گاهی ناشناس باشد و گاهی ناپیدا، همانطور که این برداشت از روایات نیز قابل استفاده است.([52])
3. شهید صدر معتقد است زنی که لیاقت و شایستگی و به اصطلاح هم کفو آن حضرت باشد در عالم وجود ندارد، صدور این سخن از ایشان جای تعجب است، چرا که زنان شایسته و بایسته با فضائل اخلاقی و معنوی بالا در هر دورهای وجود داشته و هست. زنانی همچون حضرت مریم(علیها السلام) و آسیه همسر فرعون که در قرآن کریم الگوی دیگران شمرده شدهاند([53]) و یا مانند حضرت خدیجه همسر پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) بودهاند و هستند و از سوی دیگر در روایات وارده در شأن و خصوصیات اصحاب و یاران خاصّ امام زمان(علیه السلام) آمده است که پنجاه نفر آنان زن میباشند.([54])
آیا اینگونه زنان که لیاقت واقع شدن در زمره اصحاب خاص را دارند و محرم خیلی از اسرار هستند، لیاقت همسری آن حضرت را ندارند؟ چه مانعی دارد که امام(علیه السلام) از میان آنان زنی را به همسری برگزیند؟
4. به نظر میرسد که ازدواج آن حضرت به صورت ناپیدایی امری ممکن باشد برخلاف شهید صدر که آن را غیر ممکن میداند، زیرا ناپیدایی امری همیشگی برای امام(علیه السلام) نیست، و از سوی دیگر همانطور که برای همراهان و خواصّ غائب نیست([55]) برای همسر خود نیز میتواند غائب نباشد.
ـ نتیجه گیری:
کسانی که می گویند حضرت مهدی(علیه السلام) ازدواج نکرده است، تنها دلیلشان فلسفهی غیبت است که آنهم ترس از کشته شدن و افشاء سرّ امام است. ولی با توجّه به موارد دیگر در فلسفهی غیبت که در طول یکدیگربودند نه در عرض، این امر نمیتواند مانع ازدواج آن حضرت باشد، گرچه در این بحث فقط به عدم اثبات مانع پرداخته شده است. چون اثبات عدم المانع نیاز به اطلاعاتی کافی و جامع و احاطهی کامل بر زندگی شخصی آن حضرت دارد و این نیز در حدّ توان ما نیست.
از سوی دیگر در مباحث تحقیقی و علمی نیاز به دلیل داریم و براساس مدارک و ظواهر به نتیجه میرسیم. بنابراین، گرچه با وجود این گونه مدارک، ازدواج آن حضرت امری ممکن است، ولی نمیتوانیم با قطع و یقین به آن حکم کنیم، همانطور که نمیتوانیم به عدم ازدواج قطع پیدا کنیم.
آیا سکوت بهتر نیست؟
ـ نظریّه سوّم: گروهی دیگر میگویند نباید به اینگونه مباحث پرداخت و نهایتاً باید توقّف کرد و در جواب این نوع سؤالات کلمه «نمیدانم» و «نمیدانیم» را بر زبان جاری میکنند، چرا که اصل ازدواج یا عدم ازدواج حضرت جزء اعتقادات ما نیست، زیرا در مباحث اعتقادی ما نیامده است که باید معتقد شویم به امام زمانی که ازدواج کرده یا نکرده است. این نوع موضوعات از مسائل شخصی است که معمولا در روایات نیامده و کسی هم به آن نپرداخته است، حتّی امام عسکری(علیه السلام) نیز در رابطه با ازدواج فرزندش چیزی نفرموده است.
نگاه اجمالی به تاریخ غیبت صغری و کبری حاکی از وجود نداشتن چنین مسائلی است و حتّی کسانی که توفیق لیاقت ملاقات با آن حضرت را یافتهاند، هیچگونه سؤالی درباره ازدواج آن حضرت از آنها صادر نشده است و غالباً به دلیل مشکلات فراوان یا نیازهای مادّی و معنوی و یا پرسیدن مسائل علمی از این گونه سؤالات غافل بودهاند، گرچه اساساً سؤال نکردن از ازدواج طبیعی است، چرا که خیلی اوقات پیش میآید که سالها با اشخاص و دوستان زیادی آشنا هستیم، ولی لزومی نمیبینیم که از زندگی شخصی او سؤال کنیم، مثلا بگوییم آیا همسر دارید؟ اگر دارید دختر چه کسی است؟ آیا فرزند دارید؟ جنسیّت آنها چیست؟ و... لذا اساساً لزومی ندارد که از این گونه امور مطّلع شویم و این مسائل در زندگی ما نیز هیچ تاثیری ندارد و به دلیل اطّلاع نداشتن مورد مؤاخذه قرار نمیگیریم.
ـ نقد و بررسی:
درست است که اینگونه مسائل جنبه شخصی دارند و دانستن یا ندانستن آن تأثیری در زندگی ما ندارد، ولی امامان ما مانند انسانهای عادی نبودهاند که بیتفاوت از کنارشان بگذریم، زیرا آنها هادیان و رهبران دینی و اجتماعی مردم هستند که طبق نصوص متعدّد از آیات و روایات، دارای مقام عصمت و مصونیّت از خطا و اشتباه میباشند.
لذا دوستان و شیعیان آن حضرت دوست دارند سیره و روش آن امام را در مسائل خانوادگی و شخصی نیز بدانند و به ابهامات و یا سؤالات احتمالی ذهن خویش پاسخی مناسب بدهند و این مسأله مختص به امام مهدی(علیه السلام) نیست، همانطور که هنوز عدّهای میپرسند: چرا امام حسن مجتبی(علیه السلام) با جعده ازدواج کرد؟ یا چرا امام جواد(علیه السلام) با امّ الفضل دختر مأمون، یعنی کسی که قاتل پدرش بود ازدواج کرد؟ آیا از آنها فرزندی باقی ماند؟ و... امام عصر(علیه السلام) نیز از این قاعده مستثنی نیست، بلکه قضیه برعکس است و حسّاسیّت در امام زمان(علیه السلام) که مهدی موعود است و قیام خواهد کرد و حکومت جهانی را تشکیل خواهد داد و... بیشتر است.
بنابراین، اساس بحث از زندگانی شخص آن امام مانعی ندارد، گرچه به علّت موقعیّت استثنایی وی که همان در غیبت به سربردن باشد، ما اطّلاع چندانی نداریم و ناچاریم به همان مقدار از ادلّه و ظواهر و عمومات اکتفاء کنیم.
یاد آوری یک نکته:
لازم به یاد آوری است که بحث اصلی ما ازدواج امام زمان(علیه السلام) است که مطالب مذکور پیرامون همین عنوان است. ولی از مباحثی پیرامون فرزندان و ویژگیهای همسر آن حضرت که لازمه ازدواج است خودداری کردیم و سعی بر این بود که به مقدار نیاز اکتفاء و از زیاده گویی پرهیز نماییم.
ـ نتیجهگیری کلّی:
دلایل نظریّهی اوّل (قائلین به ازدواج آن حضرت) یا مخدوش است و رسا نیست و یا غالباً ناظر به زمان ظهور آن حضرت است و از بیان ازدواج وی در زمان غیبت ساکت است.
دلائل نظریّهی دوّم (قائلین به ازدواج نکردن آن حضرت) که فلسفهی غیبت یعنی ترس از کشته شدن بود، با احتمالات و ذکر موارد دیگر فلسفه غیبت و این که آن موارد در طول یکدیگرند، نتوانست مدّعای خود را به طور کامل ثابت کند.
دلیل نظریّهی سوّم (قائلین به توقّف) که عدم اعتقادی بودن موضوع و عدم اطّلاع از مسائل شخص آن حضرت بود، با سیر تحقیقات علمی و اشتیاق شیعیان بر اطّلاع از این مسائل و پیدا کردن جوابی برای سؤالات و ابهامات ذهنی خود، سازگار نبود.
بنابراین، با توجّه به عمومات در استحباب ازدواج و مکروه بودن عزوبت و ترک آن در هر حالی و مانع نبودن فلسفهی غیبت، میتوان نتیجه گرفت که وی ازدواج کرده است و لازم نیست که این امر باعث افشاء سرّ آن حضرت شود و با فلسفهی غیبت منافات داشته باشد، بلکه همسر وی میتواند زنی پاکدامن و خودساخته همچون یاران خاصّ و یا ابدال آن حضرت باشد و همچنین لازم نیست که این ازدواج، از نوع دائم آن باشد، بلکه با ازدواج موقّت (غیر دائم) نیز میتواند به امر مستحب عمل کند، همانطور که لازم نیست حتماً عمر همسر وی مانند عمر خود آن حضرت طولانی باشد.
از طرفی لازمه ازدواج، داشتن فرزند هم نیست که سؤال شود فرزندانش در کجا زندگی میکنند؟ بلکه ممکن است ازدواج کرده باشد ولی دارای فرزند هم نباشد و نداشتن فرزند نیز برای آن حضرت نقص نیست، چرا که وی میتواند صاحب فرزند شود، ولی به دلیل انجام مأموریت الهی و حفظ خود از شناسایی دیگران، میتواند با اختیار خود صاحب فرزند نشود.
پس اگر چه دلیل محکم و قاطعی بر ازدواج آن حضرت در اختیار نداریم، ولی مانعی هم برای ازدواج نمیبینیم، لذا با شواهد و قرائن و عمومات ادلّه استحباب ازدواج میتوانیم معقتد شویم که آن حضرت ازدواج کرده است. واللّه اعلم.
«کتابنامه»
1. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار،مؤسسه الوفاء، بیروت / 1404.
2. نوری طبرسی، میرزا حسین، نجم الثاقب، انتشارات مسجد جمکران، چ دوم / 77.
3. سعادتپرور، علی، الشموس المضیئة، نشر احیاء کتاب، چ أوّل / 80، مترجم: سید محمدجواد وزیری.
4. حرّ عاملی، محمّد بن الحسن، وسایل الشیعه، مؤسسه آل البیت، قم / 1409.
5. مکی عاملی، محمّد بن جمال، اللمعة الدمشقیة، 10 جلدی، دار العالم الاسلامی بیروت.
6. نجفی، محمّد حسن، جواهر الکلام.
7. طباطبایی یزدی، محمّدکاظم، عروة الوثقی.
8. طباطبایی، محمّد حسین، شیعه در اسلام، انتشارات جامعه مدرسین، چ دوازدهم / 76.
9. نعمانی، ابن أبی زینب، الغیبة، انتشارات صدوق.
10. رضوانی، علی اصغر، موعودشناسی، انتشارات مسجد جمکران، چ أوّل / 84.
11. سیّد ابن طاووس، جمال الاسبوع، انتشارات رضی، قم.
12. حرّ عاملی، محمّد بن الحسن، اثبات الهداة، 3 جلدی، مکتبة العلمیة قم.
13. عاملی، جعفر مرتضی، دراسة فی علامات الظهور والجزیرة الخضراء، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم ترجمه محمّد سپهری.
14. تهرانی، آغابزرگ، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، دار الاضواء، بیروت.
15. قمی، عباس، مفاتیح الجنان، ناشران قم، چ أوّل.
16. باقی، محمدرضا، مجالس حضرت مهدی(علیه السلام)، نشر صدر، چ أوّل / 78.
17. طوسی، محمّد بن حسن، الغیبة، انشتارات بصیرتی، چ دوم.
18. صدوق، محمّد بن علیّ، کمال الدین، نشر اسلامی 2 جلدی.
19. صدوق محمّد بن علیّ علل الشرایع، دار احیاء التراث العربی، چ دوم.
20. صدر، سیّد محمّد، تاریخ الغیبة الکبری، دار التعارف سوریه.
21. عیاشی، محمّد بن مسعود، تفسر القرآن، نشر علمیه قم.
22. کلینی، محمّد بن یعقوب، اصول کافی، دار التعارف، لبنان.
23. افتخارزاده، سیّد حسن، گفتارهایی پیرامون امام زمان(علیه السلام)، نشر شفق، چ چهارم / 79.
24. سیّد ابن طاووس، الامان، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، قم / 1409 هـ.
25. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، انتشارات جامعه مدرسین، 4 جلدی، 1413 هـ.
26. إبراهیم بن علیّ، کفعمی، المصباح، انتشارات رضی، قم / 1405 هـ.

تحقیقی پیرامون تولد و سن حضرت معصومه(س)
اشرف آشورى
اهلبیت پیامبر(ع) چهرههاى پرفروغى به جهانیان عرضه کردهاند و نامشانمانند ستارگان درخشان در آسمان فضیلتها مىدرخشد; درخشانترین ستاره در میانبانوان هفتمین منظومه ولایت; فاطمه کبرى فرزند پاکیزه موسى بن جعفر(ع) است. کهسالهاست تشنگان معرفت از حریمش زلال ایمان مىنوشند و عارفان با گذر بر زندگىفرزانهوارش و درک لحظههاى آسمانى شدنش، درهاى عروج را به روى خود مىگشایند وبوى وصال را در گستره زمین منتشر مىسازند. او والاترین دختر موسى است و از اینروست که هر گاه نامى از پدر برده شود، یادى از او نیز به میان مىآید و به اینمناسبت در ویژهنامه موسى بن جعفر(ع) لحظاتمان را با نام و یاد وى عطرآگینمىسازیم. با اذعان به این حقیقت که پیرامون زندگانى حضرت فاطمه معصومه(س)تحقیق کاملى صورت نپذیرفته است، به خاندان، اوضاع سیاسى، عصر تولد، و نظراتىکه پیرامون تولد حضرت ارائه شده است، مىپردازیم.
سرود شکفتن
تولد فاطمه معصومه(س) براى اهلبیت(علیهم السلام) اهمیتى خاص داشتزیرا این خبر قبل از تولد بارها توسط امام صادق(ع) اعلام مىشد و به این ترتیباز همان ایام شیعیان به شناخت مقام والاى وى فرا خوانده مىشدند. از جمله آنگاهکه گروهى از شیعیان رى نزد امام صادق(ع) آمدند، حضرت فرمود: آفرین بر برادرانما از اهل قم. آنان گفتند: ما اهل رى هستیم. ولى امام همان جمله پیشین راتکرار فرمود. و ادامه داد: «الا ان لله تعالى حرما و هو مکه. الا ان لرسول اللهحرما و هو المدینه الا ان لامیرالمؤمنین حرما و هو الکوفه الا ان حرمى و حرم ولدىبعدى قم الا ان قم کوفتنا الصغیره.
الا ان للجنه ثمانیه ابواب ثلاث منها الى قم.تقبض فیها امراه هى من ولدى و اسمها فاطمه بن موسى. تدخل بشفاعتها شیعتناالجنه باجمعهم».
براى خداوند حرمى است که مکه است، حرم رسول، مدینه حرم امیرمومنان کوفه است وحرم من و فرزندانم قم است. بدانید قم کوفه کوچک ماست. بدانید بهشت هشت در داردکه سه در آن به سوى قم است.بانویى از اولاد من در آنجا وفات مىکند که نامش فاطمه دختر موسى است. همهشیعیان ما به شفاعت او وارد بهشت مىشوند.
این خبر و نحوه تعریف حضرت از قم بهطور طبیعى مىتوانست گروهى از اهالى رى را به عزیمتبه سوى قم برانگیزد و درحقیقت اهمیت ویژهاى را که شهر قم به خاطر حضور فاطمه کبرى مىیافتبراى آنانبازگو کند. مىتوان گفتبه همین خاطر گروههایى از مردم قم از جمله صاحبان فکر واندیشه از آمدن چنین بانویى به قم مطلع بودند و براى فرا رسیدن آن زمان و یارىو پاسداشت مقدم وى لحظه شمارى مىکردند. نکات دیگرى نیز از این روایتبه دستمىآید از جمله این که قم حرم ائمه طاهرین است. موضوعى که در دهها روایت دیگراز زبان پیامبر(ص)، امام على(ع) و اغلب ائمه یکى پس از دیگرى به آن اشاره شدهاست.
در خبرى دیگر نیز امام صادق(ع) به پیشگویى تولد وى پرداخت. آن روز یکى ازشیعیان به نزد حضرت آمد، امام را دید که با کودکى در گهواره سخن مىگوید. گامىجلوتر نهاد و مبهوت از این واقعه پرسید: آیا با این طفل سخن مىگویید؟ امام اورا دعوت کرد تا با کودک در گهواره سخن بگوید. مرد باز هم جلوتر آمد و سلام کرد.کودک نه تنها جوابش را داد; بلکه گفت: اى مرد نامى را براى دخترت [که تازهمتولد شده است] انتخاب کردهاى که خداوند آن را دشمن مىدارد پس نامش را عوض کن[وى نام دخترش را حمیرا گذاشته بود] شگفتى مرد دو چندان شد. آنگاه امامصادق(ع) فرمود:
«این کودک فرزندم موسى است.
خداوند از او دخترى به من عنایت مىکند که نامش فاطمه است. او را در سرزمین قمبه خاک مىسپارند. هر شخصى که او را در قم زیارت کند، بهشتبرایش واجب مىشود».
پاکیزه نسب
پدرش موسى بن جعفر(ع) ملقب به کاظم، صابر، صالح و امین است کهروز یکشنبه، هفتم ماه صفر سال 128 هجرى قمرى در منطقه ابواء; محلى بین مکه ومدینه از بانویى پاکیزه به نام حمیده به دنیا آمد. ابوبصیر درباره تولد موسىکاظم(ع)مىگوید: همراه امام صادق(ع) (سالى که پسرش موسى بن جعفر(ع) متولدگردیده سال 128 ه. ق) براى شرکت در مراسم حجبه سوى مکه رفتیم. وقتى بهسرزمین «ابواء» (منزلگاهى بین مکه و مدینه) رسیدیم، امام صادق(ع) براى ماصبحانه فراوان و خوب تهیه کرد، ما مشغول خوردن صبحانه بودیم که فرستاده حمیده(همسر امام صادق(ع» آمد و گفت:حمیده مىگوید: درد زایمان گرفتهام، و شما فرمودهاید نسبتبه این پسر اقدامىنکنم.
امام صادق(ع) بىدرنگ برخاست و همراه فرستاده حمیده رفت، و پس از مدتى نزدىاصحاب بازگشت. اصحاب پرسیدند: خداوند تو را شاد کند و ما را فدایت نماید،جریان حمیده چه بود؟
فرمود: خداوند حمیده را سلامت داشت و به من پسرى عنایت فرمود، که در میانمخلوقاتش از همه بهتر است، و حمیده در مورد آن نوزاد مطلبى به من گفت که بهگمانش من آن را نىدانم، در صورتى که من به آن از او آگاهتر هستم.
پرسیدم: قربانت گردم، آن مطلب چه بود؟
پاسخ داد: حمیده گفت; هنگامى که آن نوزاد متولد شد، «دستهایش را بر زمیننهاد و سر به سوى آسمان بلند کرد».من به حمیده گفتم: این کار، نشانه رسول خدا(ص) و نشانه وصى بعد از اوست.
امام کاظم(ع) در سال179 ه. ق به دستور هارون زندانى شد و سرانجام در روزجمعه بیست و چهارم یا بیست و پنجم ماه رجب سال183 در بغداد مسموم گردید و بهشهادت رسید و پیکر پاکش را در شهر کاظمین به خاک سپردند.
مادر حضرت معصومه(س)
حضرت معصومه(س) و امام رضا(ع) هر دو از یک مادر به نام «نجمه» (ستاره)متولد شدهاند. در کتابهاى تاریخى براى مادر حضرت ده نام و لقب ذکر شده است کهعباتند از:
نجمه، تکتم، خیزران مرسیه، اروى، امالبنین، طاهره، سکن،سمانه، شقرا، صقر.
درباره زمان تولد، پدر، مادر، سن و مدت عمر نجمه خاتون اطلاعى در دست نیست ودرباره اینکه وى اهل چه منطقهاى بوده است، نیز اختلاف نظر وجود دارد. على اکبرمهدىپور مىنویسد:
از تاریخ تولد نجمه خاتون اطلاعى در دست نیست و از مقدار سن شریفش به هنگامشرفیابى به دودمان امامت چیزى نمىدانیم. تنها چیزى که در منابع حدیثى آمده،این است که وى به هنگام تشرف به خانه امام کاظم(ع) دوشیزه بوده است. اما درمورد تابعیت وى که اهل چه کشورى بوده، تنها چیزى که در دست است این که وى اهلمغرب بود و مغرب در اصطلاح به سه معنا اطلاق مىشود:
1-شمال آفریقا شامل; تونس، لیبى، مراکش و الجزایر
2-مراکش
3-اروپا
براى تعیین منظور از مغرب باید به واژه «مرسیه» استناد کنیم که در ذیل «خیزران»گفته مىشود «مرسى» به سرزمینهایى در فرانسه، اسپانیا و الجزایر اطلاق مىشود،ولى چون به وى «سکن نوبیه» و «شقراء نوبیه» نیز گفتهاند، این احتمال کهمنظور شمال آفریقاست، تقویت مىشود و از این رو مرحوم خاتون آبادى به صراحت وىرا اهل نوبه و زنگبار دانسته است، همچنین چون درباره نجمه خاتون واژه«مولده» (آنکه در کشور عربى متولد شده و نشو و نما یافته) به کار رفته لذااین احتمال که اهل کشورهاى غربى باشد رد مىشود.»
اما درباره جایگاه رفیع مادرحضرت معصومه(س) همین نکته بس که امام کاظم(ع) مىفرمود: او را جز به فرمان خداو به استناد وحى خدا نگرفتم.
چشمه کوثر و فرزندان امام کاظم(ع)
فراوانى فرزندان نسل رسالت و ولایت از موضوعاتى است که قابل انکار نیست هر چند گاه اینامر که تعداد فرزندان ائمه به دهها نفر مىرسد براى برخى مورخان گران آمده وآنان سعى نمودهاند به روشهاى مختلف از تعداد آنها بکاهند اما حقیقت این است که«کوثر» همان کوثرى که خداى متعال در قرآن کریم سورهاى را به نامش نازل کرده،کلید حل مشکل است. آن روز که ابراهیم یگانه فرزند حضرت پیامبر در هفده ماهگىدر مدینه طیبه رحلت کرد و در بقیع به خاک سپرده شد، گروهى از منافقان و دشمنانو دشمنان مرگ وى را علامتبریده شدن نسل رسالت و نابودى اسلام دانستند و باکنایه و زخمزبان دل وى را آزردند. این موضوع که به شدت پیامبر را افسرده کرددر نهایتبه نزول سوره مبارکه کوثر انجامید و خداى متعال چنین فرمود:
«بسم الله الرحمن الرحیم. انا اعطیناک الکوثر فصل لربک و انحر ان شانئک هوالابتر»
اعجاز این سوره منحصر در حسن و حسین فرزندان بلافصل على(ع) نبود بلکهدر نسلهاى بعدى نیز همین معجزه الهى جریان یافت. و به روشنى مىتوان این معجزهآشکار را دید. کوثرى جوشان در نسل تمام ائمه به ودیعه گذاشته شد که نسل نبوت وامامت را زنده نگاه داشت. مرورى بر فشارها و اعدامها و سیاستهاى کینهتوزانهحاکمان اموى و عباسى نشان مىدهد که چگونه همین «کوثر جوشان» گاه تنها باریکهحفظ نسل ولایتبود. از اینروى به نظر مىرسد نه تنها نباید کثرت اولاد امامانموجب بروز سؤال شود بلکه ظهور اعجاز الهى «کوثر» در طول حیات ائمه باید مارا به شگفتى و تحسین وا دارد.
یکى از این امامان معصوم که به کثرت اولاد مشهور است امام موسى کاظم(ع) است کهتمام تاریخنویسان به تعدد فرزندانش گواهى دادهاند.
در بین نویسندگان تا آنجا که ما جستجو کردهایم تنها عباس فیض نویسنده انجمفروزان به این حقیقت ظریف دستیافته و جارى کوثر را در نسل امام کاظم به تماشانشسته است.
وى مىنویسد:
«موضوع کثرت نسل پیغمبر اکرم از چیزهایى است که به شهادت حس و تاریخ بههیچوجه قابل انکار نیست.
چنانچه خداوند تبارک و تعالى هم در قرآن مجید در آنجایى که مىفرماید: انااعطیناک الکوثر فصل لربک و انحر ان شانئک هو الابتر بدین معنى تصریح فرمودهزیرا به اتفاق مفسرین منظور از کوثر کثرت نسل است و شان نزول این سوره آن استکه ازدیاد در نسل با کمتر تاملى در این عصر اعجاز قرآن ثابت مىگردد زیرا ذریهپیغمبر در کثرت چنانند که کوچکترین دیه و قریهاى را هم از آنها خالى نمىتواندیافتبا اینکه از طرف بنىامیه و بنىعباس و خلفاى آنها براى اضمحلال این شجرهطیبه و قطع نسل این دودمان شریف منتهاى کوشش و جدیت اعمال و به منظور انقراضسلسله فاطمیین انواع دسائس برانگیخته گشت که کربلا و قتل هفتاد و دو نقر یارانحسینى حتى اطفال شیرخوار و عملیات منصور دوانیقى و متوکل براى نمونه کفایتمىکند.
قتل ذریه پیغمبر در طف یا زنده زنده در گور کردن و در وسط پایهها گذاردن وهزارها کشتارهاى دیگر که همواره پى در پى جریان داشتیک سلسله عوامل ممتدىبودند که قطع نسل پیغمبر را ایجاب مىکرد و در عین حال این سلسله جلیله امروزهچنان توسعه پیدا کردهاند که شرق تا غرب را فرا گرفتهاند و در طرف مقابل ذرهامویان و دودمان عباسیان با تمام قدرت و عظمتسلطنت و خلافتى که دارا بودند ودر قرون متمادى در ناز و نعمت زندگانى مىکردند امروزه کوچکترین اثرى هم ازآنها دیده نمىشود و شاید در سراسر این کشور هم یک نفر اموى یا عباسى وجودنداشته باشد و در کتاب سیاده الاشراف مسطور است موقعى که حسین بنعلى(ع) شهیدگشت در طایفه بنىامیه دوازده هزار گهواره طلا و نقره وجود داشت که اطفالشیرخوار خود را در آنها مىجنباندند و از براى سیدالشهدا(ع) فرزندى نبود جز سیدسجاد(ع) معذالک از بنىامیه نسلى باقى نیست و از سادات حسینى و رضوى در هرمنطقه جماعتى وجود دارند. این است نمونهاى از آثار حقیقت و آن بود عواقب ظلم وستم.»
تعداد فرزندان
شیخ مفید37 فرزند (18 پسر،19 دختر)، ابنخشاب (20پسر، 18 دختر)، سبط ابنجوزى (20 پسر، 20 دختر)، ابن شهرآشوب 30 فرزند،عمده الطالب 60 فرزند (37 دختر،23 پسر)، کشف الغمه 38 فرزند (18 پسر، 20دختر) براى حضرت نقل کردهاند.
در باره حضرت معصومه(س) باید گفت که طبق همه نقلها نام فاطمه(س) ذکر شده استچه طبق نظر آنها که فاطمه را 2 نفر یا 4 نفر ذکر کردهاند زیرا در هر صورتفاطمه معصومه(س) همان فاطمه کبرى است که همه مورخان در باره وى اتفاق نظردارند.
عصرى که او شکفت
دورانى که مىرفتبه شکفتن فاطمه معصومه بیانجامد،همزمان با امامت امام موسى بن جعفر(ع) بود که در سال 148 ه. ق به امامت رسیدو مدت 35 سال به امامت پرداخت، خلفاى بنىعباس در این دوران آنچنان عرصه را برامام و شیعیان تنگ کردند که راویان به هنگام روایت نمىتوانستند صریحا از نامحضرت یاد کنند و ناگزیر کنیههاى حضرت مانند (ابىابراهیم و ابىالحسن) یا القابوى مانند (عبد صالح، عالم و ...) را به کار برند و یا صرفا به رمز و اشارهمانند «رجل» بسنده مىکردند.
تقیه در این ایام شدت یافت و منصور، مهدى، هادى و هارون چنان وضعى پیش آوردندکه امام حتى از لحاظ مالى براى اداره زندگى و دخترانش در مضیقه قرار گرفت.هارون آنگاه که به حکومت رسید، حضرت را زندانى کرد، گاه حضرت را آزاد مىکرد،دوباره زندانى مىساخت و همین وضع تا مدت 14 سال ادامه یافت. هارون با رفتارآمیخته به قساوت و سنگدلى چنان رعب و وحشتى به وجود آورد که شیعیان هرگز طعمامنیت را نچشیدند.
در چنین عصرى بود که زمان تولد حضرت معصومه(س) فرا مىرسید.
تا آن روز 25 سال بود که على بن موسى الرضا(ع) یگانه فرزند نجمه خاتون بود،او این همه سال را در آرزوى تولد فرزندى دیگرى سپرى کرده و چشم به راه تولدکودکى بود که امام صادق(ع) بشارت شکفتنش را دهها سال قبل داده بود. نجمه همهاین سالها را هر چند منتظر ولى مطمئن سپرى کرد، على بن موسى الرضا(ع) نیزشادان و منتظر بود و تولد خواهرى بعد از دهها سال برایش مهم و جالب مىنمود،خانهاى که نجمه در آن منتظر تولد فرزندش بود، هنوز بوى رسالت را با خود داشت;زیرا اولین بار که پیامبر(ص) به مدینه آمد، مدتى در آن خانه ساکن شد، لحظات بهکندى مىگذشت، بوى باران کوچههاى مدینه را آکنده کرده بود و نسیم شکفتن کوچههارا یکى پس از دیگرى پشتسر مىگذاشت تا این که عطر خبر تولد کودکى به زلالى کوثررسول را به خانه موسى بن جعفر(ع) آورد و به همه انتظارها پایان بخشید.
زمان تولد
در سال، ماه و روز تولد فاطمه معصومه(س) اختلافات عمدهاى وجود داردکه اصلىترین عامل، خفقان حاکم بر علیه شیعیان بود تا آنجا که امنیت آنها تنهابا تقیه محفوظ مىماند. در چنین زمانى که اسامى کنیزها و رقاصههاى مجالس وهمنشینهاى دربار فاسد عباسیان به دقت ثبت مىشد، تولد و وفات اهل بیت در سکوتىمرگبار اتفاق مىافتاد. همچنین باید افزود: منعکس نشدن تاریخ موالید و وفیاتبانوان اهلبیت عمومیت دارد به طورى که تاریخ وفات حضرت فاطمه، مدفن حضرت زینب،تولد و وفات ام کلثوم، مادران همه امامان از امام زینالعابدین(ع) تا امامعصر(عج) و دختران امامان از امام حسن تا امام عسکرى(علیهم السلام) کاملا مجهولاست.
با این حال محققان با تکیه بر حدس و گمان و گاه استدلال، مستندات و شواهدتاریخى در صدد یافتن تاریخ دقیق یا تخمینى تولد و وفات وى برآمدهاند در نهایتدو نظریه در این باره به وجود آمده است که عبارتند از:
1 تولد وى در سال «183» اتفاق افتاد.
این نظریه در برخى نوشتههاى معاصرین بدون ذکر سند نقل شده است.از جمله; مهدى سلطان العلما رازى در سال1339 ضمن رسالهاى درباره اعمالجمکران مىنویسد: در کتاب «نزهه الابرار فى نسب اولاد الائمه الاطهار» و کتاب«لوامع الانوار فى طبقات الاخیار» که کتاب مفصلى است چنین ضبط شده است «ولادهفاطمه بنت موسى بن جعفر(علیهم السلام) فى مدینه المنوره غره ذىالقعده بقیه ازصفحه37 الحرام سنه ثلاث و ثمانین و ماه بعد الهجره النبویه.»
اما به دلایل مختلفى این نظریه از سوى محققان رد شده است. ذبیحالله محلاتى در ریاحین الشریعهمىنویسد:
آنچه را که برخى از جهتبعضى از اغراض نسبت مىدهند که فلانه مجتهد در مدینهطیبه تعین یوم وفات و تولد آن، تو را از کتاب لواقح الانوار استخراج کرده،بىاصل است زیرا کتاب لواقح الانوار در نظر من موجود است و اصلا چنین مطلبى در اونیست. احتمال دادم کتاب دیگرى باشد تا اینکه خدمت علامه نسابه دانشمند آقانجفى; شهابالدین تبریزى شرفیاب شدم. این مطلب را عنوان کردم، فرمود: من کسى راکه چنین جعلى کرده، ملاقات کردم.
معلوم شد غرضى داشته که ذکر آن مصلحت نیست. تجاوز الله عن الله.
همچنین درصورت قبول این نظریه سال ولادت حضرت معصومه یا سال شهادت پدر بزرگوارش (183 ه.ق)مصادف مىشود حال آنکه بعد از فاطمه معصومه این امام همام صاحب سه دختر دیگرنیز شده است که لازمهاش وجود فاصله بین تولد فاطمه معصومه و آنها و زندانى شدنپدر (4 سال) و شهادتش 25 رجب سال183 ه. ق خواهد بود. خصوصا اینکه حضرت چهارسال آخر عمرش را در زندان گذرانده است و از خانوادهاش که در مدینه بودند، دوربود.
2-تولد در سال173 ه. ق واقع شد.این نظریه از طرفداران بیشترى برخوردار است که ضمن رد دلایل سال183، صدقمدعیان این نظریه نیز به اثبات مىرسد.
مرحوم شیخ على نمازى صاحب مستدرک السفینه ذیل ماده فطم با قاطعیت تمام در اینباره مىنویسد:
«فاطمه المعصومه المولوده فى غره ذىالقعده سنه173 ه. ق.»
مرحومعمادزاده اصفهانى نیز بدون ابهام معتقد است که حضرت در ماه ذى قعده سال173متولد شد.
در این صورت شش سال تا زمان زندانى حضرت فرصتباقى خواهد ماند کهبگوییم سه فاطمه دیگر در این مدت متولد شدهاند.
ماهنامه کوثر شماره 15

چرا نام امامان(ع) در قرآن نیامده است؟
آیتالله جعفر سبحانی
پرسشگر تصور میکند که اگر نام امام و یا امامان در قرآن میآمد، اختلاف از بین میرفت، در حالی که این اصل کلیّت ندارد. چه بسا ذکر اسامی پیشوایان دوازدهگانه، سبب میشد که آزمندان حکومت و ریاست به نسلکشی بپردازند تا از تولد آن امامان جلوگیری کنند، چنانکه این مسئله درباره حضرت موسی(ع) رخ داد.
روش آموزشی قرآن بیان کلیات و اصول عمومی است، تشریح مصادیق و جزئیات غالباً بر عهده پیامبر گرامی(ص) میباشد. رسولخدا(ص) نه تنها مأمور به تلاوت قرآن بود، بلکه در تبیین آن نیز مأموریت داشت، چنانکه میفرماید:
و أنزلنا إلیک الذکر لتبیّن للنّاس ما نزّل إلیهم و لعلّهم یتفکّرون.(1) و قرآن را بر تو فرستادیم تا آنچه برای مردم نازل شده است، برای آنها بیان کنی و آشکارسازی، شاید آنان بیندیشند.
در آیه یادشده دقت کنید، میفرماید: «تبیّن» و نمیگوید: «لتقراً» یا «لیتلو» و این نشانه آن است که پیامبر(ص) علاوه بر تلاوت، باید حقایق قرآنی را روشن کند.
بنابراین انتظار اینکه مصادیق و جزئیات در قرآن بیاید، همانند این است که انتظار داشته باشم همه جزئیات در قانون اساسی کشور ذکر شود. اینک برخی از روشهای قرآنی را در مقام معرفی افراد بیان میکنیم:
1. معرفی به نام
گاهی شرایط ایجاب میکند که فردی را به نام معرفی کنند، چنانکه میفرماید: و مبشّراً برسولٍ یأتی من بعدی اسمه احمد(2)، (عیسی میگوید): من به شما مژده پیامبری را میدهم که پس از من میآید و نامش احمد است.
در این آیه حضرت مسیح، پیامبر پس از خویش را به نام معرفی میکند و قرآن نیز آن را از حضرتش نقل مینماید.
2. معرفی با عدد
و گاهی شرایط ایجاد میکند که افرادی را با عدد معرفی کند، چنانکه میفرماید: و لقد أخذ الله میثاق بنیاسرائیل و بعثنا منهم اثنی عشر نقیباً ... .(3) و خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده سرگروه برانگیختم.
3. معرفی با صفت
بعضی اوقات شرایط ایجاب میکند که فرد مورد نظر را با اوصاف معرفی کند، چنانکه پیامبر خاتم را در تورات و انجیل، با صفاتی معرفی کرده است.
الذین یتّبعون الرسول النّبیّ الأمّیّ الذی یجدونه مکتوباً عندهم فی التوراة و الإنجیل یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر و یحلّ لهم الطیّبات و یحرّم علیهم الخبائث و یضع عنهم إصرهم و الأغلال التی کانت علیهم... .(4)
کسانی که از رسول و نبی درس ناخواندهای پیروی میکنند که نام و خصوصیات او را در تورات و انجیل نوشته مییابند، که آنان را به نیکی دعوت کرده و از بدیها بازشان میدارد، پاکیها را برای آنان حلال کرده و ناپاکیها را تحریم مینماید و آنان را امر به معروف و نهی از منکر میکند و بارهای گران و زنجیرهایی که بر آنان بود، از ایشان برمیدارد...
با توجه به این روش، انتظار اینکه اسامی دوازده امام با ذکر نام و اسامی پدر و مادر در قرآن بیاید، یک انتظار بیجا است؛ زیرا گاهی مصلحت در معرفی به نام است و گاهی معرفی به عدد و احیاناً معرفی با وصف.
مسائل زیادی وجود دارد که قرنها مایة جنگ و جدل و خونریزی در میان مسلمانان شده است، ولی قرآن درباره آنها به طور صریح و قاطع که ریشهکن کننده نزاع باشد سخن نگفته است، مانند:
ـ صفات خدا عین ذات اوست یا زائد بر ذات؟
ـ حقیقت صفات خبری مانند استواری بر عرش چیست؟
ـ کلام خدا قدیم یا حادث است؟
ـ خلقت بر اساس جبر استوار است یا اختیار؟
این مسائل و امثال آنها هر چند از قرآن قابل استفاده است، ولی آن چنان شفاف و قاطع که نزاع را یک سره از میان بردارد، در قرآن وارد نشده است و حکمت آن در این است که قرآن مردم را به تفکّر و دقت در مفاد آیات دعوت میکند، بیان قاطع همه مسائل، به گونهای که همه مردم را راضی سازد، بر خلاف این اصل است.
معرفی به نام، برطرف کننده اختلاف نیست
پرسشگر تصور میکند که اگر نام امام و یا امامان در قرآن میآمد، اختلاف از بین میرفت، در حالی که این اصل کلیّت ندارد؛ زیرا در موردی تصریح به نام شده ولی اختلاف نیز حاکم گشته است.
بنیاسرائیل، از پیامبر خود خواستند فرمانروایی برای آنان از جانب خدا تعیین کند تا تحت امر او به جهاد بپردازند و زمینهای غصبشده خود را باز ستانند و اسیران خود را آزاد سازند. آنجا که گفتند:
إذ قالوا لنبیّ لهم ابعث لنا ملکاً نقاتل فی سبیلالله.(5) آنان به یکی از پیامبران خود گفتند: برای ما فرمانروایی معین کن تا به جنگ در راه خدا بپردازیم...
پیامبر آنان به امر الهی فرمانروا را به نام معرفی کرده، گفت: إنّ الله قد بعث لکم طالوت ملکاً...(6) به راستی که خدا طالوت را به فرمانروایی شما برگزیده است.
با وجودی که نام فرمانروا به صراحت گفته شد، آنان زیر بار نرفتند و به اشکال تراشی پرداختند و گفتند:
أنّی یکون له الملک علینا و نحن أحقّ بالملک منه و لم یؤت سعةً من المال...(7) از کجا میتواند فرمانروای ما باشد، حال آنکه ما به فرمانروایی از او شایستهتریم، و او توانمندی مالی ندارد؟...
این امر، دلالت بر آن دارد که ذکر نام برای رفع اختلاف کافی نیست، بلکه باید شرایط جامعه، آماده پذیرایی باشد. چه بسا ذکر اسامی پیشوایان دوازدهگانه، سبب میشد که آزمندان حکومت و ریاست به نسلکشی بپردازند تا از تولد آن امامان جلوگیری کنند، چنانکه این مسئله درباره حضرت موسی(ع) رخ داد و به قول معروف:
صد هزاران طفل سر ببریده شد / تا کلیمالله موسی زنده شد
درباره حضرت مهدی(عج) هم که اشارهای به نسب و خاندان ایشان شد، حساسیتهای فراوانی پدید آمد و خانه حضرت عسکری(ع) مدتها تحتنظر و مراقبت بود تا فرزندی از او به دنیا نیاید و در صورت تولد، هر چه زودتر به حیات او خاتمه دهند.
در پایان یادآور میشویم: همانطوری که گفته شد، قرآن بسان قانون اساسی میباشد و انتظار اینکه همه چیز در آن آورده شود، کاملاً بیمورد است. نماز و روزه و زکات نیز که از عالیترین فرائض اسلام است به طور کلی در قرآن وارد شده و تمام جزئیات آنها از سنّت پیامبر(ص) گرفته شده است.
پینوشتها:
٭ برگرفته از: افق حوزه، 3/5/1386.
1. سورة نحل (16)، آیة 44.
2. سورة صف (61)، آیة 6.
3. سورة مائده (5)، آیة 11.
4. سورة اعراف (7)، آیة 157.
5. سورة بقره (2)، آیة 246.
6. سورة بقره (2)، آیة 247.
7. همان.
منبع: ماهنامه موعود شماره 80

آیا صحیح است که حضرت فاطمة معصومه(س) شوهر نکرده بود ؟ دلیل آن چه بوده است ؟
در این که حضرت معصومه(س) ازدواج نکرده اتفاق نظر هست و در مورد علت عدم ازدواج ایشان نظریات مختلفی گفته شده است:
1. در تاریخ یعقوبی آمده است که حضرت موسی بن جعفر(ع) وصیت کرده بود که دخترانش شوهر نکنند و برای همین هیچیک از دختران آن حضرت شوهر نکردند جز یکی از دخترانش به نام ام سلمه که در مصر به همسری قاسم بن محمد بن جعفر بن محمد در آمد و به خاطر این ازدواج مسایلی پیش آمده و قاسم قسم خورد که منظور او از ازدواج با او این بود که به او محرم شود و او را حج ببرد. (1)
لکن این نظریه را نمی توان به این آسانی پذیرفت چون در اصول کافی آمده است که حضرت امام موسی بن جعفر (ع) کار شوهر کردن و شوهر دادن دخترانش را به پسرش حضرت امام رضا واگذار کرد و فرمود : اگر علی خواست آنان را شوهر می دهد و اگر نخواست شوهر نمی دهد.
و جز پسرم علی هیچکس حق ندارد دخترانم را شوهر بدهد . نه برادران دیگرشان، نه عموهایشان و نه سلطان وقت هیچکدام حق ندارند در امر ازدواج دخترانم دخالت کنند. (2)
بر اساس این روایت، نمی توان گفت که امام موسی بن جعفر(ع) وصیت به عدم ازدواج نکرده بلکه وصیت کرده که امر ازدواج دخترانش به امام رضا (ع) مربوط است و دیگران حق دخالت ندارند.
2. از دیدگاه برخی ، خفقان شدید هارونی باعث شد که دختران امام موسی بن جعفر(ع) نتوانند ازدواج کنند و در عصر هارون خفقان و استبداد و ستم به جایی رسید که کسی جرأت نداشت به خانه امام موسی بن جعفر رفت و آمد کند . اگر کسی نتواند به خانه امام رفت و آمد داشته باشد، بطور یقین نمی تواند خیال دامادی آن حضرت را در سر بپروراند.(3)
اگر بخواهیم این مسأله را بیشتر توضیح بدهیم باید بگوییم که هارون می خواست کاری کند که نسل امام موسی بن جعفر کم گردد و یکی از راههای این، جلوگیری از ازدواج زنان و دختران این خاندان است و بطور طبیعی اگر دختران و زنان شوهر نکنند، نسل آل علی(ع) کم می گردد و کمی این نسل برای دستگاه خلافت بسیار مطلوب بود و علت کشتار آن همه سادات هم می تواند همین باشد که این نسل بر افتد.
3. دختران آن حضرت در نهایت کمال بودند و همسنگی برای آنها پیدا نشد و بخصوص حضرت معصومه(س) که احتمال عصمت هم در او زیاد است. حضرت مریم هم به خاطر همین ازدواج نکرد . اگر علی(ع) خلق نمی شد کفوی برای فاطمه هم پیدا نمی شد و او هم ازدواج نمی کرد.
شیخ عباس قمی به نقل از تاریخ قم چنین آوده است: رضائیه (دختران منسوب به خاندان امام رضا(ع) دختران خود را شوهر نمی دادند زیرا کسی که همسر و هم کفو آنان باشد. نبود و هیچ یک شوهر نکردند و این در میان دختران آنان عادت شده بود و امام جواد(ع) دهی را در مدینه برای دختران و خواهران خود که شوهر نکرده بودند وقف کرده بود تا از درآمد آن زندگی آنان اداره شود و دخترانی از خاندان امام رضا(ع) که در قم ساکن بودند، هرسال سهم خود را از آن ده را در قم دریافت می کردند.(4)
پس به نظر برخی، علت عدم ازدواج، نبودن همتا و کفو است و اگر همتا می یافتند ازدواج می کردند.
با توجه به اوضاع و شرایط آن عصر می توان گفت که همه این عوامل دست به دست همه دادند و این ستمها را در حق خاندان امام موسی بن جعفر روا داشتند.
پی نوشت ها :
1- تاریخ یعقوبی، ابن واضح یعقوبی ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج 2، ص 421 ، س 14، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی، چاپ سوم، 1362 .
2- اصول کافی ، عربی، چاپ آخوندی ، ج اول ، ص 316، حدیث 15، در ضمن «الاشاره و النص علی ابن الحسن الرضا(ع).
3- زندگانی کریمه اهلبیت ، مهدی پور، نشر حاذق، 1380 ، چاپ اول، ص 150 .
4- ر. ک. منتهی آلامال ، ج دوم، چاپ هجرت ، ص 433 .

|
۹ / ۸ / ۸۶ بسماللَّهالرّحمنالرّحيم |

شعری از اشعار حضرت آیت آلله العظمی مکارم شیرازی
چرا نمی بینیم
سحر ز بلبل شيدا به باغ پرسيدم
چرا به ديده كسى شادمان نمى بينم!
نه خنده اى است به لبها نه شور در سرها
سرود عشق به پير و جوان نمى بينم!
نه آسمان محبت ستاره باران است
ز مهر و ماه فروزان نشان نمى بينم
وفا و صدق و صفا رخت بسته از دلها
طراوتى به گل و بوستان نمى بينم
نه نغمه اى به هزاران، نه جلوه در گلها
تبسمى به لب باغبان نمى بينيم
صبا به بوى شقايق نمىوزد بر ما
شراره اى به دل عاشقان نمى بينم
كجا شدند عزيزان و دوستان قديم
چرا صفاى رخ دلبران نمى بينم
چه روى داده كه در زير آسمان كبود
دلى كه مهر بورزد عيان نمى بينم
خداى را، به من غم رسيده رحم كنيد
چرا به پيكر گيتى روان نمى بينم!
به خنده گفت كه دنياى ما پر از غوغاست

شعری از اشعار حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
یار غایب
سالها رفت و دلم در تب و تاب است هنوز
نقش مستورى من نقش بر آب است هنوز
به طرب حمل مكن سرخى رويم كه ز هجر
قلب آكنده ز غم ديده پر آب است هنوز
من كجا؟ يار كجا؟ طالع بيدار كجا
من اسير غم او، بخت به خواب است هنوز
دامنش گيرم اگر لطف خدا يار شود
ليك افسوس كه اين قصه سراب است هنوز
سخت من طالب ديدار و تو غايب ز نظر
ز آتش هجر تو اين قلب كباب است هنوز
همچو يك قطره آبيم به درياى جهان
زندگى زودگذر، همچو حباب است هنوز
«ناصر» از عشق تو آموخت سخن گفتن را
زين سبب گفته او گوهر ناب است هنوز

شعری از اشعار حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
آرزوهای من
بيمار عشق اويم و درمانم آرزوست
بر خوان لطف اويم و احسانم آرزوست
از هرچه غير او است بريديم مهر خويش
ديدار روى خسرو خوبانم آرزوست
از شرك و كفر خسته شدم اى خداى من
ره مانده اى ضعيفم و ايمانم آرزوست!
نورى چو آفتاب درخشان طلب كنم
ايمان بسان بوذر و سلمانم آرزوست!
تا چون مسيح سوى ملايك سفر كنم
يا چون خليل نار و گلستانم آرزوست
يا از درخت نغمه توحيد بشنوم
يا چون ذبيح، صحنه قربانم آرزوست
درد فراق مى كشدم اى مسيح لب!
بيمار عشق اويم و درمانم آرزوست
اى خضر پى خجسته، دستم به دامنت
راز بقا و چشمه حيوانم آرزوست
زين ديو و دد كه چهره انسان گرفته اند
گشتم ملول، ديدن انسانم آرزوست
پيمان شكن نِيَم چه كنم يار بىوفاست
يارى صبور و بر سر پيمانم آرزوست
تسليم ظلم و جور شدن شرط عقل نيست
عقل سليم و حكمت لقمانم آرزوست
در راه دوست خنده مستانه، كافريست
قلب حزين و ديده گريانم آرزوست
«ناصر» درون سنگدلان جاى رحم نيست
لطف خدا و رحمت يزدانم آرزوست!

|
بازخوانى روند و پيامدهاى تسخير لانه جاسوسى آمريكا |
![]() | |
|
13 آبان در كشور ما محمل پيدايش حوادث مختلفى بوده است كه در شكل دهى تاريخ كشور و انقلاب اسلامى نقشى بزرگ و سرنوشت ساز داشتهاند؛ 13 آبان 43 ، تبعيد حضرت امام خمينى (ره) در پى قيام مردمى 15 خرداد و اعلام مخالفت ايشان با قانون استعمارى - آمريكايى كاپيتالاسيون، 13 آبان 57 شهادت جمع زيادى از دانشآموزان و دانشجويان در مقابل دانشگاه تهران در زمان اوجگيرى انقلاب و بالاخره 13 آبان 58 تسخير لانه جاسوسى ايالات متحده توسط دانشجويان پيرو خط امام. در اين ميان، واقعه اخير با توجه به ابعاد و پيامدها و همچنين گستره ملى - بين المللى آن از اهميت و جايگاه ويژهاى در تاريخ انقلاب اسلامى برخوردار شده است، به طورى كه با گذشت بيش از ربع قرن از آفرينش آن، پيامدها و آثارش همچنان در صحنه سياست داخلى و خارجى كشور، اثرگذار و بحثانگيز است. اين اقدام متهورانه يكى از منحصر به فردترين حركتها در تاريخ انقلابهاى اصيل و مردمى جهان بود كه از يك طرف شوكت و افسون قدرت امپرياليسم آمريكا را در هم شكست و اوج خفت و زبونى اين اهريمن جنايتكار را به رخ جهانيان كشانيد و از سوى ديگر فرياد مظلوميت و آزادگى مسلمانان ايران را در پهنه گيتى طنين انداز كرد. با توجه به ابعاد گسترده اين حادثه عظيم، بايد آن را در جغرافياى زمانى و مكانى خودش كاملا مورد بررسى قرار داده و به واكاوى علل و پيامدهاى آن پرداخت. پيروزى انقلاب اسلامى جداى از تاثيراتى كه در زمينه انديشه سياسى و پارادايم حاكم بر مقولات دولت، ملت و ساختار حكومت داشت، تاثيرات عميقى نيز بر استراتژىهاى امنيتى منطقه و توازن قدرت بين غرب و شرق گذاشت ، به طوري که كشور ايران را كه به عنوان خط مقدم جبهه غرب در مقابله با نفوذ كمونيسم از جايگاه ويژهاى نزد دولت مردان ايالات متحده برخوردار بود، به يكباره تبديل به يك هژمون منطقهاى با شعار وحدت جهان اسلام و درهم نورديدن مرزهاى جغرافيايى كشورهاى مسلمان كرد كه براى هر دو ابرقدرت شرق و غرب خطرناك جلوه مىكرد. انقلاب اسلامى استراتژى «دو ستونى» آمريكا در منطقه را كه از مدتها پيش بر پايههاى قدرت اقتصادى عربستان سعودى و قدرت نظامى ايران براى حفظ منافع منطقهاى آمريكا و مقابله با نفوذ شوروى بنا شده بود، با چالش جدى مواجه كرد به طورى كه «سايروس ونس» وزير امور خارجه دولت كارتر در اين باره مىگويد: «رفتن ايران از صف كشورهاى متحد آمريكا و افتادن اين كشور به دست رژيمى كه دوست ما نيست، ضربهاى اساسى به منافع سياسى - امنيتى ما در آسياى جنوب غربى و خاورميانه به شمار مىرود.» آمريكا كه تمام تلاش خود را در حمايت از رژيم شاه و جلوگيرى از پيروزى انقلاب به كار بسته بود، با پيروزى انقلاب اسلامى سفارت خود را به عنوان پايگاهى براى طراحى و اجراى توطئه عليه انقلاب تبديل نمود تا بتواند آن بخش از اقداماتش را كه مىتوانست در پوشش ديپلماتيك براى شكست يا به انحراف كشاندن نظام نو پاى اسلامى انجام دهد، با مرکزيت سفارت به اجرا درآورد. پس از پيروزى انقلاب در بهمن ماه 1357 و اخراج مستشاران نظامى و غير نظامى آمريكا كه در واقع نقش آنتنهاى اطلاعاتى را براى سازمان سيا بازى مىكردند، ايالات متحده فعاليتهاى جاسوسي اش را كه از درون سفارت رهبرى و هدايت مىشدند به شدت افزايش داد تا خلاء ناشى از خروج مستشاران را جبران كند. افسران سازمان سيا (CIA) با استفاده از شرايط نابسامان بعد از انقلاب و درهم ريختگى و نامشخص بودن حوزه مسئوليتها كه نتيجه طبيعى هر انقلابى است، سعى كردند تا با نفوذ در مناطق كليدى و حساس انقلاب اسلامى از تعميق و گسترش هر چه بيشتر آن جلوگيرى نمايند. لانه جاسوسى آمريكا با ايجاد شبكههاى جاسوسى و اطلاعاتى در پى آن بود تا با بحران آفريني، تضعيف نيروهاى اصيل انقلاب و جايگاه و شخصيت حضرت امام و همچنين ايجاد گسست و شكاف ميان رهبرى و نسل جوان، فعالترين و انقلابىترين نيروى اجتماع را از رهبرى دور كند تا بتواند با تاثير بر آنها و نفوذ در ارتش، حرکت انقلابي مردم ايران را آسيبپذير نمايد. از طرفي سفارت آمريكا مسئول انحراف افكار عمومى از خطرات شيطان بزرگ در ايران نيز بود. به همين دلايل مسئولين سفارت آمريكا در پى آن بودند تا با برقرارى ارتباط با مسئولين دولت موقت، راه رسيدن به اهدافشان را تسهيل كنند. آمريكا ميخواست تا با شناسايى "مهدى بازرگان" به عنوان شخص اول مملکت، اين گونه نشان دهد كه آيت الله خميني خود مايل است دين و روحانيت از سياست جدا گردند و آنها ناگزير از نزديكى به دولت موقت شدهاند و بدين ترتيب كم كم برنامه حذف امام و جايگزينى ايشان توسط افرادى مثل شريعتمدارى و بنى صدر را اجرا كند. به همين دليل وزارت خارجه آمريكا ماموريت اصلى سفارت خود در ايران را تلاش براى هماهنگى فعاليتهاى نيروهاى ليبرال و ميانه روهاى مذهبى و پيوند دادن آنها با عناصر ملى گرا و سلطنت طلبان و طرفداران رژيم سابق عليه انقلابيون مذهبى قرار داده بود. اقدامات آمريكا عليه جمهورى اسلامى ايران فقط به اقدامات سفارت اين كشور در تهران محدود نشد. در پى اعدامهاى انقلابى سران رژيم گذشته در روزهاى اوليه پيروزى انقلاب، 2 تن از اعضاى سناى آمريكا به نامهاى "جاكوب جاوتيس" و "هنرى جكسون" كه از طرفداران پروپاقرص رژيم پهلوى بودند، در 27 ارديبهشت 58 (17 مه 79) قطع نامهاى را از تصويب سنا گذراندند كه ايران را به خاطر اين اعدامهاى انقلابى با لحن شديدى محكوم مىكرد. امام خمينى در 7 آبان 58 به قراردادهاى استعمارى بين ايران و آمريكا شديدا اعتراض كردند اما در مقابل، دولت موقت هيچ توجهى به اين اعتراضها نشان نمىداد و در پى بهبود روابط با ايالات متحده بود و در موضعگيريهاى رسمى و غير رسمى بيشترين واهمه خود را از شوروى ابراز مىداشت. حركتهاى سازش كارانه دولت موقت تا به آنجا پيش رفت كه بدون اطلاع امام در روز 11 آبان 58 در جشن انقلاب الجزاير، "مهدى بازرگان" با "برژينسكى"، مشاور امنيت ملى كاخ سفيد ديدار كرد و به مدت يك ساعت و نيم با او به مذاكره نشست. برژينسكى مشاور امنيت ملى دولت كارتر برخلاف "سايروس ونس"، وزير خارجه كه در برخورد با جمهورى اسلامى قائل به راهبردهاى ديپلماتيك و گفت و گو و مذاكره سياسى بود، از طرفداران جدى سركوب و مداخله نظامى انقلاب و يكى از طراحان اصلى كودتاى 21 بهمن 57 براى پيشگيرى از انقلاب بود. او براى پذيرش شاه در آمريكا تلاش فراوانى به عمل آورد، اما اعضاى دولت موقت، دوستانه به پيشواز برژينسكى رفتند و با او به گپ زدن مشغول شدند. جالب اين كه اين ملاقات به گفته برژينسكى نه به تقاضاى او بلكه به درخواست بازرگان، نخست وزير ايران صورت گرفت. يكشنبه 13 آبان 58 (4 نوامبر 1979) در تاريخ انقلاب، روزى بزرگ و فراموش نشدنى است. روزنامه اطلاعات مورخ 14 آبان 58 در صفحه دوم خود، شرح وقايع آن روز را اينگونه گزارش مىكند: «ساعت ۱۰و ۳۰دقيقه صبح گروهى (حدود 400 نفر) از دانشجويان (كه از يك چهار راه قبل از سفارت آمريكا شروع به حركت كرده بودند) كه در حال شعاردادن در خيابان آيت الله طالقانى به سوى دانشگاه (تهران) در حركت بودند، هنگامى كه جلوى در اصلى سفارت آمريكا رسيدند، مسير خود را تغيير دادند و پس از گشودن زنجيرهاى اين در به داخل سفارت رفتند. در همان زمان گروهى از دانشجويان نيز از ديوار خود را به داخل سفارت رساندند و پيشروى به سوى ساختمانهاى داخلى سفارت را آغاز كردند. از همان لحظههاى اول تصرف سفارت آمريكا، گروههاى مختلف مردم در مقابل در سفارت اجتماع كردند و به دادن شعارهاى ضد آمريكايى مىپرداختند. دانشجويان در سه بيانيهاى كه تا ساعت 18 (همان روز) از طريق بلندگو پخش كردند، اعلام كردند كه ساختمان اصلى سفارت تا ساعت 15 به تصرف كامل درآمد... دانشجويان اعلام كردند كه هر چند تصرف ساختمان با مقاومت سه ساعته و همراه با پرتاب گاز اشك آور از جانب تفنگداران آمريكايى بود، هيچ گونه آسيبى به طرفين وارد نيامد. از ساعت 16 (همان روز) آزاد كردن گروهى از ايرانيانى كه به عنوان ارباب رجوع يا كارمند در داخل سفارت بودند، آغاز شد و آمريكاييان با چشم بسته به محل ديگرى منتقل شدند.» پيش از آنكه دانشجويان اصلى سفارت برسند، ديپلماتهاى آمريكايى، مقدارى از اسناد را در دستگاههاى مخصوص خرد كن ريختند و ازبين بردند و مقدار زيادى از اسناد را نيز سوزاندند و به خصوص نوارهاى ميكروفيلم و حافظههاى كامپيوترى را نابود كردند. در جريان اشغال سفارت آمريكا، ۷۲ آمريكايى به عنوان گروگان به دست دانشجويان افتادند. سه تن از ديپلماتهاى آمريكايى آن روز براى مذاكره با وزير خارجه به وزارت امور خارجه رفته بودند. پس از اشغال سفارت تا شب به اميد حل شدن موضوع همان جا ماندند ولى بعد از آن در وزارت خارجه به صورت تحت نظر در اختيار دانشجويان قرار گرفتند. عنوان دانشجويان مسلمان پيروخط امام، از يك سو بيانگر تبلور خشم انقلابى امام و ملت مسلمان ايران از آمريكا بود و از سوى ديگر هر گونه شائبه وابستگى دانشجويان به گروه ها و دسته هاي سياسى متعدد را منتفى مىساخت و امكان بهره بردارى از آن را به نفع جريانهاى مختلف محدود مىساخت. براى اين اقدام انگيزههاى متفاوتى ذكر مىگردد: اعتراض نسبت به پذيرش شاه از سوى دولت آمريكا، اعتراض به عملكرد دولت موقت كه كم كم به سمتى گرايش پيدا مىكرد كه دوباره دست آمريكا را در ايران باز كند، شناسايى جاسوسان آمريكايى و عوامل داخلى آنها، پايان دادن به توطئه گرى و سلطه جويىهاى آمريكاييان در ايران، نشان دادن ضربه شستى به ايالات متحده به تلافى طراحى و اجراى كودتاى 28 مرداد 32، اعتراض به آمريكا به علت ايجاد فشار تبليغاتى موسوم و انحصارى و كمك و حمايت از افراد ضد انقلاب و فرارى عليه انقلاب اسلامى. كارتر در كتاب خاطرات خود مىگويد: «4 نوامبر 1979 (13 آبان 58) تاريخى است كه من آن را هرگز فراموش نخواهم كرد... ما شديدا نگران بوديم» وى مىافزايد: «در روزهاى نخست تصور مىكردم گروگانها به زودى آزاد خواهند شد، اما پس از آنكه بازرگان، نخست وزير دولت موقت در كوششهاى اوليه خود براى آزادى گروگانها با شكست مواجه شد، نگرانى ها افزايش يافت.» در بين حاكمان دولت آمريكا نيز در مورد راه برخورد با ايران اختلافاتى پيش آمده بود. گروهى به نمايندگى سايروس ونس وزير خارجه، راه هاى ديپلماتيك و گفت و گو و در نهايت تحريمهاى اقتصادى و پروازى را پيشنهاد مىكردند و گروهى ديگر به رهبرى زيبيگينو برژينسكى مشاور امنيت ملى، دخالت نظامى را براى حل مسئله گروگانگيرى لازم مىدانستند. اين اختلاف تا به آنجا پيش رفت كه سايروس ونس پس از حمله نظامى آمريكا در صحراي طبس كه منجر به شكست آمريكا شد، استعفا كرد. آمريكا در اولين واكنش، اقدام به تحريم اقتصادى ايران و بلوكه كردن اموال و دارايىهاى ايران در بانكهاى آمريكايى و بانكهاى خارجى مستقر در آمريكا كرد و از سوى ديگر اقدام به آزار واذيت ايرانيان مقيم آمريكا نمود و در جهان نيز فشارهايي را براى ايران ايجاد كرد. در هر حال، تسخير لانه جاسوسى هرچند از سوى دول استعمارى وابسته به شرق و غرب محكوم گرديد، اما از سوى ملل محروم و تحت ستم جهان و نهضتهاى آزادى بخش جهان به شدت مورد استقبال قرار گرفت و باعث شکل گرفتن حركتهاى ضد استعمارى گستردهاى در سطح جهان و خصوصا خاور ميانه شد. اين حادثه بزرگ پيامدهاى گوناگونى را در پى داشت كه از آن جمله مىتوان به اين موارد اشاره كرد: پايان يافتن رابطه استعمارى ايران و آمريكا، روشن شدن ماهيت ننگين ايالات متحده که پشت صورتک حقوق بشر و آزادي مخفي شده بود، جلوگيري از ايجاد بحران و آشوب با تسخير مرکز بحران آفريني آمريکا، از بين رفتن گروههاي مارکسيستي، گروههايي که تا پيش از آن خود را تنها سردمدار مبارزه با امپرياليسم آمريکا ميدانستند، بازگشت مردم به صحنه که با توطئههاي دولت موقت خانهنشين شده بودند، شکست هيمنه و اسطوره جهاني آمريکا و بالاخره شکست کارتر در انتخابات رياست جمهوري امريکا در سال 1980م . | ||

|
ویژگیهای بندگان خوب خدا الحديث: عَنْ ابْنِ عُمَرَ قالَ: خَطَبَنا رَسُولُ اللهِ(ص) خُطْبَةً ذَرَفَتْ مِنْهَا العُيُونُ وَ وَجِلَتْ مِنْهَا الْقُلُوبُ فَكانَ مِمّا ضَبَطْتُ مِنْها: اَيُّهَا النّاسُ، اِنَّ اَفْضَلَ النّاسِ عَبْداً مَنْ تَواضَعَ عَنْ رَفْعَة، وَ زَهِدَ عَنْ رَغْبَة، وَ اَنْصَفَ عَنْ قُوَّة، وَ حَلُمَ عَنْ قُدْرَة... . (بحار، ج 74 ص 179) |
|
ترجمه: از ابن عمر روايت شده كه پيامبر(ص) براى ما خطبه اى خواند كه از آن خطبه، چشم ها گريان شد و دل ها لرزيد و بخشى از آنچه من يادداشت كردم، اين است: اى مردم! بهترين بندگان خدا كسى است كه در عين بزرگى، فروتنى كند و در عين دلبستگى به دنيا، زهد ورزد و در عين توانايى، انصاف دهد و در عين قدرت، حليم و بردبار باشد.
شرح: مسئله مهمّى كه در اين قسمت از حديث منعكس شده، اين است كه ترك گناه گاه به سبب ناتوانى است; و گاهى به سبب عدم تمايل به گناه، مثلا، كسى اصلا از شراب خوشش نمى آيد، يا دوست دارد امّا قدرت ندارد، يا مقدّماتش مهيّا نيست و يا به جهت زيانهايش آن را ترك كرده و نمى خورد، چنين تركى كه براى ناتوانى است اهميّت ندارد بلكه مهمّ آن است كه در عين قدرت، انسان گناه را ترك كند و به فرموده پيامبر در حالى كه صاحب مقام و موقعيّت اجتماعى بالايى است، تواضع(1) افراد در مسئله ترك گناه مختلفند. گروهى از انسان ها از بعضى از گناهان ذاتاً متنفّرند و آن را انجام نمى دهند، لذا هر فردى بايد خودش ببيند كه به چه چيز حرامى تمايل دارد، تا همان را ترك كند. البته شناختن خود، كار آسانى نيست، گاهى صفاتى در انسان وجود دارد كه با گذشت شصت سال از عمرش از وجود آنها بى خبر است چرا كه هيچ كس با چشم انتقاد به خود نگاه نمى كند. اگر كسى مى خواهد در زمينه امور معنوى پيشرفت كند و به درجه هاى عالى برسد بايد با بدبينى به خود بنگرد تا نقاط ضعف خود را بشناسد. و به همين جهت است كه گفته مى شود براى شناخت نقاط ضعف از دشمنان و يا دوستان دلسوزِ منتقد (نه عيب پوش) استفاده كنيد و از همه بهتر اين است كه انسان خود منتقد خويش باشد. اگر بداند به چه گناهانى تمايل دارد و لغزشش از كجاست و شيطان از چه وسايل، زمينه ها و انگيزه هايى در وجود او استفاده مى كند، اسير نفس و شيطان نمى شود. به قول مولوى: نفس اژدهاست او كى مرده است از غم بى آلتى افسرده است پس به همين جهت پيامبر(ص) مى فرمايد: «برترين مردم كسى است كه، در عين رغبت، زاهد و در كمال قدرت، منصف و در عين عظمت، متواضع باشد». اين سفارش خطاب به همه است، به خصوص به اهل علم، چرا كه امام و پيشواى مردمند و پيشواى مردم قبل از اين كه به تعليم مردم بپردازد بايد خود را تربيت كند. هر چه مقام انسان عظيم تر باشد، لغزش هاى او هم بزرگ تر است و هر كارى حسّاس تر باشد خطراتش هم بيشتر است: «اَلْمُخْلِصُونَ فى خَطَر عَظيم; مخلصان در خطر بزرگى هستند». انسان مادامى كه جوان است هر گناهى را مرتكب مى شود و مى گويد: در پيرى توبه مى كنم، كه اين تسويف و به تأخير انداختن، از حيله هاى شيطان و نفس است، و يا به خود وعده مى دهد كه وقتى ماه رمضان آمد توبه مى كنم، در حالى كه اگر كسى بخواهد به ميهمانى و ضيافت الهى برود بايد اوّل خود را شستشو دهد و لباس تميز بر تن كند و آن گاه به ميهمانى قدم بگذارد، نه اين كه با لباس آلوده در آن شركت جويد.(2)
1. قرآن مجيد، يكى از اوصاف مؤمنان راستين را تواضع و فروتنى و ترك هر گونه استكبار مى داند، چرا كه كبر و غرور، نخستين پله نردبان كفر و بى ايمانى است و تواضع و فروتنى در مقابل حق و حقيقت، نخستين گام ايمان است. پويندگان راه كبر و خودبينى كه نه در برابر خدا سجده مى كنند و نه تسبيح و حمد او را به جا مى آورند و نه حق بندگان او را پاس مى دارند، بت بزرگى، چون نفس خودشان دارند. (تفسير نمونه، ج 17، ص 146).
2. از عالم بزرگوار، «شيخ بهايى»، چنين نقل شده: مردى به نام «توبه» بود كه غالباً به محاسبه نفس مى پرداخت. روزى در سن شصت سالگى وقتى گذشته عمر خود را محاسبه كرد ديد كه مجموعه ايام عمرش 21500 روز است; گفت: اى واى بر من، اگر در ازاى هر روز يك گناه بيشتر نكرده باشم بيش از بيست و يك هزار گناه كرده ام، آيا مى خواهم خدا را با بيست و يك هزار گناه ملاقات كنم؟ در اين هنگام صيحه اى زد و بر زمين افتاد و جان به جان آفرين تسليم كرد. (تفسير نمونه، ج 24، ص 465) |

|
| |||||||||||||
|
|
|

مراسم پرفیض و معنوی اعتکاف
۶ الی ۸ مراد
مکان : مسجد جامع میانه
محل ثبت نام برادران : مسجد جامع، امام زاده اسماعیل
محل ثبت نام خواهران : کانون کوثر
ستاد اعتکاف میانه

نخست در سير الي الله بر همه مسلمانان مبارك باد.
|
|
همگان ماه رمضان را ماه خدا مي دانند لكن بدون تعرض به جايگاه رمضان، صريح حديث پيامبر عظيم الشان صلواتالله و سلامه عليه، رجب را ماه خدا و شعبان را ماه پيامبر و رمضان را ماه امت پيامبر(ص) ميخواند. گويا براي الهي درك كردن رمضان بايد رجب را الهي بدانيم، الهي بخوانيم و الهي بگذرانيم.
اولياء دين، بزرگان و اهل سلوك و عرفان و عبادت و معنويت، براي رجب جايگاهي ويژه و مكانتي خاص درنظر گرفته اند.
توالي اين سه ماه و وارد شدن ادعيه و اعمال فراوان در اين سه ماه گوياي آنست كه بهار عبادت اين سه ماه است، سه ماهي كه آغازشان به عيد سعيد فطر مي انجامد. مسير خوش منظري كه با ميلاد مبارك امام باقر عليه السلام در آغازين روز رجب شروع، با ميلاد امير مؤمنان، بعثت رسول مكرم و اعياد متوالي شعبانيه ادامه مي يابد و ما را به ضيافة الله رمضان وارد مي كند.
بزرگان دين و طريق سلوك دستيابي به مواهب ارزشمند رمضان و شبهاي قدر را سزاوار كسي دانسته اند كه ورودي رمضان را از رجب غبارروبي كند، دل و جان را در طهور رجب كه جويباري بهشتي است غسل دهد. در شعبان كه شعبه هايي از بهشت بدان سرازير شده است خود را شست و شو دهد و طاهر وارد رمضان شود. «اللهم ادخلني مدخل صدق و اخرجني مخرج صدق»، كه دخول صادقانه و خالصانه در رمضان است كه خروجي الهي در پي خواهد داشت.
امام كاظم(ع) مى فرمايد: رجب، نام نهرى در بهشت است كه از شير سفيدتر و از عسل شيرين تر است; بنابراين هر كس يك روز از ماه رجب را روزه بدارد، خداوند از آن نهر به او خواهد نوشاند.
همچنين آن حضرت در روايت ديگرى مى فرمايد: رجب، ماه عظيمى است كه خداوند، اعمال نيك را در آن چند برابر مى فرمايد و گناهان را در آن محو مى كند. پس هر كس يك روز از ماه رجب را روزه بگيرد، به اندازه مسير يك سال از جهنّم دور و هر كس سه روز از آن ماه را روزه بدارد، بهشت بر او واجب مى شود.
رجب، عيد اولياء الهى، بهار راز و نياز و عبادت، موسم خضوع و خشوع به درگاه الهى، موعد حضور و خواستن، و زمان قرار صالحان با معشوقشان حق تعالى است. پيامبر گرامى و جانشينان به حق حضرتش سه ماه رجب، شعبان و رمضان را فراوان پاس مى داشتند و اين سه ماه را به روزه مى گذراندند.
از همين امروز پلكان معنويت را بپيماييم كه فرصت ها زودگذر و بعضاً تكرارناشدني اند. گام اول عمل به دانسته هاست. ترك محرمات واضح و آشكاري كه هنوز گهگاهي از ما صادر مي شود، گام نخستين است و محكم برداشتن آن بركات فراواني به دنبال دارد.

معنای لغوی اعتکاف
کلمه اعتکاف از ریشه عکف است. اهل لغت برای این ریشه، معانی گوناگونی ذکر نموده اند. از جمله: رویکرد به چیزی با توجه و مواظبت، اقبال به چیزی بی آن که روی از آن برگردد، محبوس و متوقف کردن چیزی، اقبال و ملازمت بر چیزی از روی تعظیم و بزرگداشت آن، التزام به یک مکان و اقامت در آن، اقامت، ملازمت و مواظبت، حبس و توقف. تعریف اصطلاحی اعتکاف
مجموع تعاریف بالا را می توان، در یک تعریف خلاصه کرد: "اعتکاف به معنی اقامت گزیددن در جایی است به طوری که فرد معتکف خود را محبوس و ملتزم به آن مکان بداند و این التزام ناشی از اهمیت و عظمت آن موضع باشد."بنابراین آنچه باعث تفاوت میان اعتکاف و سایر اقامتها می شود این است که در اعتکاف، یک نحوه توجه و رویکردی وجود دارد که مانع اشتغال فرد به امور دیگر، غیر از آنچه که به او روی کرده می شود.
امام خمینی (ره) در تعریف اعتکاف می گویند:
ارکان اعتکاف: ارکان عبادت یعنی اجزایی که اگر عمداً یا هوا ترک شوند، آن عبادت باطل می شود. اعتکاف نیز ارکانی دارد که عبارت اند از 1) نیت؛ 2) توقف در مسجد جامع شهر یا مساجد چهار گانه معروف؛ 3 کمتر از سه روز نبودن اعتکاف؛ 4) روزه دار بودن معتکف در ایام اعتکاف. توضیح بیشتر درباره ارکان و سایر شرایط اعتکاف را در این جا بخوانید.
اعتکاف در فقه
اعتکاف از اصطلاحات فقه اسلامی و به معنی اقامت طولانی در یکی از مساجد جامع به منظور عبادت است و از جمله عبادتهایی است که سابقه تاریخی فراوانی دارد. بسیاری از پیامبران و موحدان برای راز و نیاز با خداوند و تهذیب نفس و تقویت روح به مدت طولانی در نقطهای معین و به دور از زندگی مادی اقامت میگزیدند.سنت پیامبر در اعتکاف
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز پس از بعثت، به این سنت دیرینه عمل میفرمود و همه ساله در دهه سوم ماه رمضان در مسجد النبی در مدینه چادری بر پا میکرد، در آنجا معتکف میشد و به عبادت میپرداخت.مکانهای اعتکاف


بهترین مکانها برای اعتکاف، مسجد الحرام، مسجد النبی، مسجد کوفه، مسجد سهله، است و پس از آنها، مساجد جامع شهرها. اعتکاف از جمله عبادتهای مستحب مؤکد در اسلام است. در ایام اعتکاف، مباشرت با همسر و بیرون رفتن از مسجد به مدت طولانی و برای کارهای غیر ضروری مجاز نیست.
زمانهای اعتکاف
ایام اعتکاف، دهه آخر ماه رمضان و نیز ایام البیض (سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم) ماه رجب است.
پيامبر گرامى(ص) در بيان عظمت و اهميت ماه رجب مى فرمايد:
خداى متعال، در آسمان هفتم، فرشته اى به نام «داعى» قرار داده است. هرگاه ماه رجب فرا رسد، آن فرشته دعوت كننده، هر شب تا به صبح گويد: خوشا به حال كسانى كه به ذكر الهى مشغولند; خوشا به حال كسانى كه با ميل و رغبت تمام، رو به سوى درگاه خدا آرند.

پيامبر گرامى(ص) در بيان عظمت و اهميت ماه رجب مى فرمايد:
خداى متعال، در آسمان هفتم، فرشته اى به نام «داعى» قرار داده است. هرگاه ماه رجب فرا رسد، آن فرشته دعوت كننده، هر شب تا به صبح گويد: خوشا به حال كسانى كه به ذكر الهى مشغولند; خوشا به حال كسانى كه با ميل و رغبت تمام، رو به سوى درگاه خدا آرند.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:«ماه رجب برای امت من «ماه استغفار» است. رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان ماه امت من است. کسی که یک روز از ماه رجب را روزه گیرد، مستوجب خشنودی خداوند گردد، غضب الهی از او دور میگردد و دری از درهای جهنم به روی او بسته میشود.»
در حدیث دیگری آمده است که هر کس سه روز آن را روزه دارد بهشت بر او واجب گردد.
در ماه رجب دعاها و اعمال خاصی وارد است که مهمترین آنها « اعمال ایام البیض » (13 تا 15 ماه) و اعمال ام داوود و برنامه اعتکاف است.
این اعمال در کتاب شریف مفاتیح الجنان محدث قمی گردآوری شده است.
حوادث تاریخی و مذهبی بسیاری در ماه رجب روی داده است که در زیر به آن اشاره میشود:
ولادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام در سال 57، امام محمد تقی علیه السلام در سال 195، میلاد امام علی علیه السلام در کعبه، مبعث پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم، شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام در سال 182 و شهادت امام علی النقی علیه السلام در سال 254، وفات ابراهیم فرزند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در سال دهم هجرت، وفات ابوطالب علیه السلام در سال دهم بعثت، رحلت حضرت زینب (بنا به نقلی) و درگذشت ابن سکیت، در سال 244 قمری.
منابع :
هدایه الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 97؛ مفاتیح الجنان، ص 240

|
|
ماه مبارک رجب آمده تا دلهای مجذوب را به ميهمانی شعبان ببرد. رجب واقعاً ماه خداست. ماهی که تلنگری به دلت ميخورد که معبودت را چگونه می پرستی و.... خوشا به حال آنانکه رجب را از پيشگاه معبود شروع کردند و به سوی نور شتافتند. |
|
هلال ماه رجب 1427 قمری، زندگي و تولـدي دوباره را بـه عاشقان نويد مي دهد. ماه رجـب فصل جديدي در كتاب زندگي مي گشايد كه از عطر دل انگيز نيايش سرشار است. پيامبر رحمت (صلي الله عليه و آله) با ديدن هلال ماه مبارك رجب، دست به دعا بر مي داشت و پس از حمد و ثناي الهي، سي بار تكبير و لااله الا اللّه مي گفت و مي فرمود: ماه رجب، ماه استغفار براي امت من است. در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده مهربان است. در ماه رجب فرشته اي تا صبح اينگونه ندا مي دهد: خوشا به حال رجبيّون، خوشا به حال آنان كه والايي ماه رجب را دريافته اند، خوشا به حال آنان كه از بركت ماه رجب نصيبي اندوخته اند. پوينده طريق بندگی و سالك راه ملكوت و رهسپار وادی معرفت و چشم انتظار بهار طاعت و مشتاق دعا و مناجات و مسئلت كه شير روز و زاهدی در دل ظلمت است و با اقليم توحيد آشنايی دارد و از جام محبت و دلدادگی جرعه هايی جانبخش نوشيده و طالب قرب، كرامت، تعالی و فضيلت می باشد گاه رسيدن پر بركت سال همچون رجب، شعبان و رمضان همچون انسان هايی تشنه و مشتاق در انتظار گمشده آشنای خود در اين مواقع بسر می برد تا از آب گوارا و نوشين حيات و معنويت سيراب شده و روح و روان خود را جانی نوين و طيب و طاهر ببخشد و با نظافت خانه دل و آراستن درون، خود را برای ميهمانی خدا و درك ليله القدر ماه مبارك مهيا كند. آنان كه در وادی مراقبه و شهود در محضر خدای متعال گام برمی دارند چه خوب قدر چنين ايامی را می دانند و بسيار سخت تر و هوشيارتر و جدی تر از دنياطلبان، به دنبال آن هستند تا مبادا سودی فانی و متاعی ارزانی از اين نشئه از دستشان بيرون رود، مراقبند تا نكند نفعی باقی و تجارتی راقی برای آخرت، از كفشان ربوده گردد كه زيان و نقصان را در اين می بينند. بر كسی كه می خواهد به تصفيه درون بپردازد لازم است كه برای دستيابی به خرسندی خداوند تمامی توش و توان خود را به كار گيرد و برای خالص نمودن اعمال و احوال خويش و مصون نگه داشتن آنها از هر گزندی، در ايام ماه رجب مبادرت ورزد كه اگر بنده ای به اندك عملی به اين شيوه و با اين خصوصيات توفيق يابد او را كفايت می كند، زيرا پاداشی كه پروردگار برای عمل ناب و عاری از آلودگی خودخواهی و شرك و نفاق، در نظر گرفته از حساب و شماره بيرون است. از امام صادق(ع) نقل شده كه پیامبر ختمی مرتبت، حضرت محمد مصطفی (ص) فرمود: ماه رجب، ماه خداست در غايت حرمت و فضيلت. اگر کسي روزی از اين ماه را روزه بگيرد خدای را خشنود و شعله غضب الهي را خاموش نموده است و دري از درهاي جهنم به روي او بسته مي شود. رجب ماه استغفار امت من است، پس در اين ماه طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده و مهربان است و رجب را ((اصب)) می گويند زيرا كه رحمت خداوند در اين ماه بر امت من بسيار ريخته می شود، پس بسيار بگوئيد استغفر الله و اسئله التوبه.
اولين شب جمعه ماه رجب را ليلة الرغائب نامند. در اين شب ملائك بر زمين نزول مي كنند. براي اين شب عملي از رسول خدا صلي الله عليه و آله ذكر شده است كه فضيلت بسياري دارد و بدين قرار است: روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امكان و بلا مانع بودن- روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد، ما بين نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به يك سلام ختم مي شود و در هر ركعت يك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحيد خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسيد، هفتاد بار ذكر "اللهم صل علي محمد النبي الامي و علي آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة و الروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلي الاعظم" گفته شود. در اينجا مي توان حاجت خود را از خداي متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت مي رسد. پيامبر اكرم صلوات الله عليه در فضيلت اين نماز مي فرمايد: كسي كه اين نماز را بخواند، شب اول قبرش خداي متعال ثواب اين نماز را با زيباترين صورت و با روي گشاده و درخشان و با زبان فصيح به سويش مي فرستد. پس او به آن فرد مي گويد: اي حبيب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختي نجات يافتي. ميّت مي پرسد تو كيستي؟ به خدا سوگند كه من صورتي زيباتر از تو نديده ام و كلامي شيرين تر از كلام تو نشنيده ام و بويي، بهتر از بوي تو نبوئيده ام. آن زيباروي پاسخ مي دهد: من ثواب آن نمازي هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردي. امشب به نزد تو آمده ام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهايي تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دميده شود و قيامت بر پا شود، من سايه بر سر تو خواهم افكند.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
| |
|
| |

انفاق در راه خدا و فايده آن
ومما رزقناهم ينفقون: و از آنچه كه ما روزي آنها كردهايم انفاق ميكنند. حالا آيا اين انفاق همان زكاتي است كه در كتابهاي فقهي گفته شده به 9 چيز تعلق ميگيرد و در غير آن 9 چيز زكوه نيست؟ نه اين آن نيست. البته ممكن است در مورد زكوة هم ما نظرات فقهيي ديگري را هم سراغ داشته باشيم. و بشناسيم كه دايره زكوه را بسي وسيعتر گرفته باشند و از آنچه كه در اين 9 چيز وجود دارد و ممكن است وجود داشته باشد اما به هر حال اين آن انفاق نيست و فراتر از آن است.
انفاق كردن يعني خرجكردن از مال، و بديهي است كه مراد از اين خزجكردن، آن خرجي نيست كه انسان براي خودش ميكند، چون خرج كردن براي خود را هر انساني ميكند و بيتقواها بيشترش را براي خورد و خوراك و لذت و شهوتراني خودشان خرج ميكنند. پس مقصود آن نيست، بلكه مقصود انفاق در راه خداست. يعني در راه هدفهاي والا و در راه آرمانهاي الهي خرجكردن بسيار مهم است! و اين انفاق داراي دو فايده است: يك فايده، فايده نقد و تخلف ناپذير و همگاني، و ان عبارت است از فايدهاي كه به انفاق كننده ميرسد. و فايده دوم: فايده متحمل و نهچندان همگاني كه به انفاق شنونده ميرسد. درست عكس آن چيزي كه در تصور عمومي وجود دارد. همه خيال ميكنند ما كه انفاق ميكنيم و خرج ميكنيم به انفاق شونده، يعني به آن كسي كه پول ميدهيم فايده ميرسد، در حالي كه اينطور نيست، يعني قبل از آنكه به او فايده برسد اولين فايده به ما كه انفاق ميكنيم رسيده است. من يك وقتي در گذشته پيرامون بحث انفاق و زكوة ميگفتم: شما كه دست در جيب كردي و اين پول را درآوردي تا رساندي دست گيرنده فايده بردي و واقعيت همين است. چرا؟ چون اصل قضيه دلكندن از آن چيزي است كه شما آن را متعلق به خودتان ميدانيد و اين كار بزرگ است، كه در آيهي شريفه قرآن ميفرمايد: ومن يوق شح نفسه فاولئك همالمفلحون ( 9- حشر) كسي كه نگاه داشته شود از شح او رستگار است و مشكل دنياي امروز همين است. مشكل بزرگ دنياي گذشته در تاريخ همين بوده. مشكل بزرگ دنيا از زرمندان است و زرمندان هم بسياري از اوقات از زر، زور خودشان را به دست آورند و بسياري از اوقات بخاطر زر دنبال زور رفتند. امروز كسي كه در دنيا به قدرت ميرسد و زمام امور يك كشوري را بدست ميآورد، اولين كاري كه ميكند، روال زندگياش را روال زندگي يك رئيس جمهور قرار ميدهد: زندگي كردن، خوردن، چريدن
با انواع و اقسام چريدنيهائي كه براي انسان مطلوب است و شهوترانيها، چون به قدرت رسيده است! به يك رئيس جمهور مگر ميشود گفت اينجور نچر، اينجور نخور، اينجور اسراف نكن؟ خواهد گفت پس من براي چه به اينجا رسيدم؟ و حقيقتاً اگر از او سئوال كني اين پاسخ را ميدهد! آنجا كه شما يك رئيسي را در يك كشوري ببينيد كه خيلي اهل اسراف نباشد استثنائي است، البته اين را داشتيم، نه اينكه بگويم نداشتيم، اما خيلي استثنايي، حتي آن خوب خوبهاشان. بنده در اين چند سال گذشته به بعضيها برخورد كردم از رؤساي جمهور كه جزو متفكرين و ايدهدارها بودند، يعني فقط اين نبود كه يك نظاميئي آمده باشد و قدرت را بدست گرفته باشد براي شهوتراني، از اين قبيل نبود، برخيشان ايده داشتند، لكن همانجا را هم من ديدم آنچنان مواظب خوشگذراني خودشان هستند مثل يك حيوان ( كه در روايت دارد: همها علفها ) بسياري از اينها همتشان همان علفشان بود. اصلاً زندگي كه در آن لذت بودن نباشد براي آنها معني ندارد، كما اينكه شما ميبينيد امروز سرمايههاي انباشته در دنيا چه ميكند؟ و امروز ثروتمندان بزرگ عالم چه آتش به دنيا زدند؟ چقدر انسان را محروم نگهداشتند؟ و اين بر اثر ( شح نفس ) هرچه بيشتر به چنگ آوردن و هرچه كمتر خرج كردن است!! ولذا اين اقدام بزرگ و تمرين بزرگي است براي انسان، كه انسان آنچه را از جيب خودش بهچنگ آورده رها كند. پس اولين فايدهاي كه بر انفاق مترتب است، آن فايدهاي است كه به انفاق كننده ميرسد و فايدهي دوم آن فايدهي است كه به انفاق شونده ميرسد. لكن اين فايده دوم مشكوك است و هميشه چنين فايدهاي مترتب نميشود. گاهي شما انفاق ميكنيد در جاي خودش نيست. انفاق ميكنيد اما شرايط ديگر براي خوشبخت شدن آن شخص يا آن جمع وجود ندارد، يعني پول به دستشان رسيده، اما نتوانستهاند استفاده كنند. شرايط ديگر نبوده پس وقتي شما انفاق ميكنيد نميتوانيد يقين داشته باشيد كه به آن فايدهي دوم كه رسيدن به پر كردن خلاء است حتماً رسيدهايد، البته اين شك نبايد موجب شود تا انسان انفاق نكند بلكه بايد انفاق بكند ولو مشكوك باشد كه در طرف مقابل به نتيجه برسد يا نه. اما آنچه كه هرگز تخلف نميشود آن فايدهاي است كه به انفاق كننده ميرسد. پس تقواي مطلوب قرآن يعني آن حداقل لازم براي متقي بودن اين است: وممارزقناهم ينفقون اين انفاق چيز بسيار خوبي است! در هر حدي كه هستيد عادت كنيد، به انفاق كردن، البته انفاق فقط انفاق پول نيست، انفاق علم هم انفاق است، همان وقتي كه بيكار هستيد و ميتوانيد كمك كنيد به بيسوادي و ناداني، دانشتان را انفاق كنيد و همين انفاق هم اتفاقاً اول فايدهاش به خودتان ميرسد. يعني پيش از اينكه ديگري از علم شما استفاده كند وقتي آن علم را تكرار ميكنيد استفادهاش به خود شما ميرسد، يا انفاق وجاهت،وجاهت اجتماعي و آبروتان را انفاق كنيد! يكجايي ممكن است آبروي
شما بهدرد يك مسلماني بخورد يا بهدرد يك مجموعهي مسلماناني بخورد آنرا انفاق كنيد و انفاقات گوناگون، تا برسيم به بقيه نشانههاي متقين.
والسلامعليكم و رحمه الله و بركاته

هدفدار بودن زندگي در بينشالهي
اينجا اصلاً هدفدار شدن زندگي يك از نتايج اين بينش است و تلاشگر بودن در زندگي هم يك نتيجهي ديگر است. يعني انسان معتقد به بينش الهي آنوقتي كه احساسات بر او غلبه نكرده، و آنوقتي كه هيچ نيازي هم ندارد، و آنوقتي كه تسليم هيچ عادتي هم نيست، در آن لحظه هم باز تلاش ميكند. يعني اگر مثلاً يك مسئوليتي را در جمهوري اسلامي به شما سپردند، اعم از مسئوليت كوچك يا بزرگ و هيچكس هم مراقب شما نيست، و هيچ هم اسير احساسات نيستند، آيا با خودتان فكر ميكنيد من نيم ساعت ديگر هم براي اين موضوع كار بكنم يا نه؟ اينجا آنجايي است كه بينشالهي خودش را نشان ميدهد. اگر داراي بينشالهي باشيد، يعني معتقد به غيب و معتقد به خدا و معتقد به فرشتگاني كه بر شما ناظر هستند و معتقد به جايگاهي كه از شما با كمال بصيرت، كوچك يا بزرگ كار شما را سئوال ميكنند و به آنها پاداش ميدهند، اگر معتقد به اين باشيد ميگوئيد: چه ببينند و چه نبينند، جه بدانند و چه نادنند، شما در عين خستگي و در عين تنهائي و در عين بيخبري ديگران از شما، صرفاً به همان علت كه ميدانيد خدا شاهد و ناظر است كارتان را ادامه ميدهيد. يعني براي كاركردن انگيزه داريد، چون خدا هست و چون او ميبيند. در روز عاشورا كه امام حسين(ع) در غربت محض بود، نه غربت در آن بيابان، بلكه غربت در دنياي آنروز كه هيچكس از آن كساني كه سرشان به تنشان ميارزيد كار امام حسين(ع) را قبول نداشتند و قبول هم نميكردند يا از روي يك منطق غلط، يا از روي راحت طلبيها و تنپروريها، كه اگر ميخواستيم با چشم مادي نگاه كنيم اين خون هدر شده بود، در چنين صحنهاي يك حادثهاي اتفاق ميافتد و آن كشته شدن علياصغر است، و حال اينكه مطلقاً هيچ احساساتي انسان را وادار به اين كار نميكند، بله احساسات وادار ميكند آدم خودش برود عاشقانه در ميدان جنگ كشته شود، اما چه احساساتي آدم را وادار ميكند بچه ششماهه را ببرد در جنگ؟! وقتي كه كشته شد امام حسين(ع) فرمودند: آنچه كه مرا تسلي ميدهد : ( ان ذالك بعينالله ) اين است كه خدا دارد اين را ميبيند و اين براي هر انسان معتقد به غيب و به ماوراي اين مايه تسلي است و اين بينش به انسان تلاش ميدهد، و خصوصيت ديگري كه وجود دارد، اين است كه اين بينش هر پديدهاي را معنيدار ميكند و انسان را به تفكر دربارهي آن پديده وادار ميكند. وقتي شما معتقد به عالم غيب هستيد و ارادهي غيبي الهي را بر اين آفرينش حاكم ميدانيد، وقائليد كه اين آفرينش نظمي دارد پس هر حركت طبيعي و حركت تاريخي و انساني در هر جاي دنيا براي شما يك معنايي دارد، چون لازمهي نظم اين است و چون معنا دارد درصدد برميآئيد تا آن را بشناسيد و اين معرفت انساني را افزايش ميدهد. بنابراين: بينش معنوي و الهي و بينش ايمان به غيب انسان را به بيشتر شناختن جهان و بيشتر شناختن محيط و بيشتر شناختن تاريخ و بيشتر شناختن هر پديدهاي از پديدهها دعوت ميكند و خلاصه اينكه ايمان به غيب آن مرز اصلي و شرط اول تقواست. اما شرط دوم: الذين يؤمنون بالغيب ( به پاداش نماز از شرايط متقين است )
ويقيمون الصلوه: ونماز را به پا ميدارند. من بارها اين را گفتهام كه به پاداشتن نماز غير از گزراندن نماز است و متأسفانه در بعضي از ترجمهها مشاهده ميشود مينويسند و نماز ميگزارند، در حالي كه نمازگزاردن در عربي ميشود ((يصلون)) و ((يقيمون الصلوه)) يعني نماز را بپا ميدارند، پس به پا داشتن نماز چيزي بيش از گزاردن نماز است، كه البته نمازگزاردن را هم شامل ميشود. يعني اگر شما بخواهيد جزو نماز بپادارندگان باشيد نميتوانيد نمازگزاردن را ترك كنيد. بپاداشتن نماز، يعني در محيط و درجامعه اين واجب و اين حقيقت لطيف را بوجود آوردن و محيط را محيط نماز كردن و ديگري را به نماز دعوت كردن و نماز را با توجه ادا كردن، و مفاهيم نماز را در زندگي تحقق بخشيدن است، كه مفهوم اصلي نماز عبادت است از: خضوع انسان در مقابل پروردگار و عمل انسان به فرمان پروردگار اين آن عنصر اصلي نماز است كه در حاشيهاش هم چيزهاي ديگري وجود دارد. پس شرط دوم متقين اقامهي صلوه است يقيمونالصلوه و آنكه قبلاً گفتيم: الذين يؤمنونبالغيب، يكي از مقومات تقوا بود در عالم بينش و اين دومي ( اقامهي صلوه ) يكي از مقومات تقوا در عالم خود سازي است و خودسازي بسيار مهم است.
من بعنوان دوست شما جوانها و حقيقتاً علاقمند به سرنوشت شما نصيحت ميكنم كه خودتان را رها نكنيد و دائم درصدد باشيد خودتان را بسازيد، يعني خصوصيات مثبتي كه در شما هست آنها را تقويت كنيد و اگر خصوصيات منفي در شما باشد، اينها را يا در ذهنتان يا در روي كاغذ ليست كنيد و هنر يك انسان اين است كه بتواند خصوصيات منفي خودش را پيدا كند، چون غالباً آن چشم محبت شديدي كه انسان نسبت به خودش دارد در شناختن عيوب خود كور ميشود و هرعيب خودش را يك حسن تعبير ميكند. ولذا با دقت، با موشكافي و با بيرحمي نسبت به خودتان، اي عيوب خودتان را اعم از: عيوب خلقي، عيوب رفتاري، عيوب عملي در زندگي عملي خودتان يا در رفتارتان با ديگران، يا در خلقياتتان، مثلاً: حسدار، كينهرا، قساوت قلب را ، و حالات فراوان مثل بخل را، حالت جبن ( ترس ) را و حالت طلبي را كه در كتب اخلاق اينها از عيوب انسان شمرده شده و عيوبي در درس خواندن، مثلاً بعضيها در حال درس حواسشان پرت ميشود، بعضيها در حال درس، حالت امتناع به خودشان ميگيرند و هردرسي را استاد بگويد اولين قضاوتشان رد كردن آن است و بعضي به عكس اولين قضاوتشان تسليم مطلق در برابر اوست و هر دو بد است، همچنين سوءخلق و از اين قبيل: يكي، يكي را برطرف كنيد.
يكي از چيزهايي كه خيلي كمك ميكند به انسان در باب خودسازي نماز است، ( البته نماز با توجه ) نماز را بايد باتوجه خواند والا اين الفاظ را اگر شما فقط بيمعنا بگوئيد يك امواج صوتي در هوا بوجود ميآورد، در حالي كه امواج صوتي از نماز را ميخوانيم به اين كلمات و به اين حقايق دل بدهيم و با آنها آشنا بشويم. ولذا بايد در انها انديشه كرد و آنها را باتوجه به معنا تلفظ كنيم، كه اگر نماز اينطور باشد، به انسان خيلي ترقي و تكامل ميدهد و انسان را بطور محسوسي اصلاح ميكند. اين هم يكي از درجات اقامهي صلوه است. پس در محيط كوشش كنيد نماز بوجود بيايد و به نماز بياعتنايي نشود، البته امروز در جمهوري اسلامي اقامهي نماز قابل مقايسه با قبل از انقلاب نيست. قبل از انقلاب نمازخواندن يك عيب بود و در همين مسجد دانشگاه تهران يك عدهي بسيار محدودي ميرفتند نماز ميخواندند، بهطوري كه من يك وقتي كا رداشتم و رفته بودم آنجا دنبال كسي مسجد خلوت بود و هيچكس سراغ مسجد نميرفت مگر يك چند نفر معدودي از چند هزار دانشجو.
در محيط نماز خواندن مخصوصاً در بعضي از محيطها اگر جايي انسانگير ميافتاد و ميخواست نماز بخواند همه تماشا ميكردند و مايه تعجب بود. در آن زمان اگر ميخواستند از يك جواني تعريف كنند، ميگفتند اين جوان خيلي خوب است و نمازخوان است، ( نمازخوان يعني خيلي خوب ) نمازخوان يك نوع مقدس مآبي به حساب ميآمد، تازه همان آدم هم يك وقتي اگر كاري داشت و جلسهاي داشت، يا درسي داشت، يا قرار شيرين خوبي داشت نماز را خيلي راحت ترك ميكرد، اما امروز آنطور نيست. امروز جوانهاي ما در دانشگاه و در غير دانشگاه دنبال نماز و علاقمند به نمازو مقيد به نماز هستند، لكن اين كافي نيست، ولذا در محيطتان بايد كاري بكنيد كه نماز رواج پيدا كند، كاري در جهت اقامهي صلوة و اين هم خصوصيت دوم.

انسانهاي مادي هدف ندارد
ممكن است شما بگوئيد بسياري از آدمهاي مادي هستند كه هدف هم دارند. من عوض ميكنم: اين هدف را بايد در آن جاهايي محاسبه كرد كه احساسات و عادت و نياز غلبه نكرده باشد، ولذا آن جائي كه احساسات و عادت و نياز نباشد، آنجا تلاش يك انسان مادي متوقف ميشود. البته بعضي برطبق نياز مجبورند تلاش كنند، مادي هم اگر هست بايد تلاش كند تا آن نياز خودش را برآورد. بعضيها يك احساساتي دارند، مثلاً: احساسات ناسيوناليستي. اين احساسات ناسيوناليستي او را وادار به يك حركت وتلاش فراوان ميكند تا آنجا كه جان خودش را هم از دست ميدهد، لكن اين احساسات است، منطق و عقلاني نيست.
اگر از يك آدم مادي كه در راه وطن، خودش را دارد فدا ميكند، آن وقتي كه در بحبوحه و تنور احساسات ميگدازد يك نفر او را بكشد كنار و بگويد: آقا شما چرا خودت را از دست ميدهي تو بميري كه چه شود؟! ميخواهي تو بميري كه وطن زنده باشد! وقتي تو نيستي اين وطن باشد يا نباشد چه فايدهاي دارد؟ چرا و به چه جهت تو بميري تا ديگري زندگي كند؟ البته اين را ماديگرا اقرار نميكند، بلكه اگر به ماديگرا بگوئيد: در جواب هدفهاي عالي، وجدان و از اين قبيل چيزها را ميگويد ليكن اين اعتراف را در گوشه و كنار سخنان هوشمندانشان ميشود مشاهده كرد. من يك كتابي را از (( روژه مارتين دوگار )) نويسنده فرانسوي كه رماني نوشته بنام (( خانوادهي تيوو )) خواندهام. به فارسي هم ترجمه شده و من چون با اين نوشتههاي هنري از قديم آشنا بودهام، گاهي اوقات اين چيزها را ميبينم و نكات مهمي در اينها پيدا ميكنم. اين ظاهراً از اومانيست قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم است. اين انسانيتگراها كه معتقد بوند عشق به انسان و انسانيت و علاقه و وجدان انساني ميتواند پركنندهي خلاء انديشهي مذهبي و ايمان مذهبي و جاذبهي مذهبي باشد، اينها قبل از رواج ماركسيسم خيلي كتاب مينوشتند و اين رژهمارتين هم جزو آنهاست كه خيلي خوب در كتابش قضيه را تشريح ميكند. البته نه اينكه بخواهد اين را بگويد، بلكه از زبان قهرمان داستانش كه در هنگام يك بيماري لاعلاج با خودش فكر ميكند فايده تلاش من چه بود و يادداشتهايش را مينويسد حقايقي را كه تفكر اومانيستي به انسان ميدهد و آن احساس ناگزير اين تفكر اومانيستي را كاملاً مشخص ميكند و آنجا كاملاً ميشود اين را فهميد. او ميگويد فايدهي زندگي كردن همين است كه تو لذت ببري! واقعاً طبق تفكر جهانبيني مادي جز اين هم چيز ديگري است.
براساس جهانبيني مادي، شما يك فاصلهاي را داريد از يك نقطه به نقطهاي ديگر: تولد و مرگ، يا بگويم: كودكي و مرگ، چون دوران كودكي چيزي نيست، اما از پايان كودكي تا مرگ يك فاصلهاي است و اين فاصله مثل برق هم ميگذرد، پس هرچه در اين فاصله بيشتر خوش بگذرانيد لذت ميبريد و محصول انسان از زندگي جز اين نيست! آيا اين بينش ميتواند براي بناي جهان و براي ساختن زندگي انسان و براي هدفهاي والا برنامهريزي كند و آنها را هدف بگيرد و به سمت آنها با مبارزه حركت كند و در اين راه دشوار سختي را تحمل كند و چنين چزيز ممكن است؟! نه. اينكه بنده با عجله و با سرعت خودم را برسانم به آن طرف ديوار كه بنبست است پيشانيام ميخورد به ديوار، اينجا چرا باعجله بروم؟ چرا تلاش كنم؟ اين فرق ميكند با بينش آن كسي كه معتقد است كه وراي اين مرز: (( كه گردونها و گيتيهاست ملك آن جهاني را )) اين خيلي تفاوت ميكند.

خصوصيات متقين
الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوه و مما رزقناهم ينفقون ( 3- بقره ) : براي همين متقين شش خصوصيات بيان شده كه اين شش خصوصيات در يك انسان، در حقيقت عناصر تشكيل دهندهي تقواست و آن تقواي صحيح و عيني با اين شش خصوصيت در حقيقت در انسان تأمين ميشود البته فراموش نشود كه من در جلسهي قبل گفتم : اين تقوا در همهي مراحل به انسان كمك ميكند، يعني شما وقتي يك مايهاي از تقوا داشته باشيد از قرآن يك چيزي ميفهميد و هدايت ميشويد و اين تقوا هرچه بيشتر بشود شما از قرآن بيشتر ميفهميد يعني حتي يك انساني كه در حد اعلاي تقوا هست اگر باز تقوايش بيشتر شود به همان نسبت افزايش روحيه تقوا ممكن است باز چيزهاي جديدتر و ترفهتر و يك ظرافتهايي را از قرآن بفهمد و اين فقط مربوط به اول كار نيست كه بگوئيم اگر ميخواهيد از قرآن چيزي بفهميد بايد با تقوا بشويد و بعد كه تقوا يعني همان هشياري و دقت را بدست آوريد ديگر برو در بطن قرآن، نخير، درهمهي مراحل هرچه اين تقوا بيشتر شد درك انسان بيشتر ميشود، حالا اين شش خصوصيت مقدماتي است براي اينكه يك سطح قابل قبولي از تقوا در انسان بوجود بيايد، يا بگوييم يك حداقل لازمي از تقوا در انسان بوجود ميآيد. اولين خصوصيت اين است كه : الذين يؤمنون بالغيب.










